يك لحظه نيز چشمداشتى از كسى نداشتم ؛ اسباب جمع دنيا در آن دوران براى من فراهم بود ولى هيچگاه التفاتى نكردم .
با اينكه اهل مسجد نوعاً متمكّن و متموّل بودند ، ولى چون ايشان در تمام شؤون ، خدا را لحاظ كرده و فىالله و بالله كار مىكردند ، أبداً توجّهى بدين امور نداشته و خالصاً لوجهه الكريم به انجام وظيفهء خود مىپرداختند .
يك بار به حقير ميفرمودند : در آن دورهاى كه در شدّت و فشار بودم و خلاصه هيچ در بساط نبود و وجهى كه با آن سوار تاكسى بشوم نداشتم ، گاه مىشد كه در هواى گرم تابستان از منزل تا مسجد را پياده مىآمدم و باز پس از نماز ظهر و عصر تمام راه را پياده برمىگشتم . و براى شب همينطور كه مجموع رفت و برگشت دو بار چهار فرسخ تمام مىشد .
يك روز يكى از مأمومين مسجد با ماشينش در مقابل من توقّف كرد و در را باز كرد و گفت : آقا بفرمائيد ! ديدم مىخواهد با اين كار منّتى بر سر ما گذاشته و توقّعاتى داشته باشد . فلذا گفتم : نه آقاجان شما بفرمائيد ؛ و سوار نشدم .
و نيز ميفرمودند : در همان دوره شخص كارخانهدارى كه خيلى معنون بود ، براى محاسبه و پرداخت خمسش به مسجد آمده بود و در آن زمان ( بيش از پنجاه سال قبل ، 1380 تا 1385 هجرى قمرى ) خمس اموال او هفتاد ميليون تومان مىشد و قرار شد روز بعد بياورد و تحويل دهد .
فرداى آن روز طبق معمول وارد مسجد شدم و آن شخص هم آمده بود ، و انتظار داشت من سراغ او بروم ولى من نرفتم و بدون التفات به آن شخص يكراست به طرف محراب رفتم و مشغول نماز شدم ، او هم چيزى نگفت و نمازش را خواند و رفت .
نظير اين مسأله براى ايشان مكرّر اتّفاق افتاده بود و ميفرمودند : غالب اين افراد گمان مىكنند كه چون حقوق شرعى خود را پرداخت مىكنند ، بر گردن
نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 567
مساهمون: السيد محمد صادق الطهراني
ص٥٦٧