مرحوم والد فرمودند : برويد اين منزل را ببينيد . پس از رؤيت منزل خدمتشان عرض كردم : آقاجان اين منزل گران است ، فرمودند : ولى خانهء خوبى است ، هم نزديك حرم مطهّر است و هم به منزل ما نزديك است ، امّا هرطور كه خودتان مىپسنديد .
حقير به جهت گرانى قيمت احتياط كردم و چند ماهى دنبال خانه بوديم و منازل خوبى هم ديديم ولى باز همين منزل قسمت ما شد .
غرض آنكه : وقتى نظر ولىّ خدا به چيزى تعلّق بگيرد بالأخره همان مىشود ؛ گرچه ممكن است انسان به مقتضاى وظيفهء ظاهرى دنبال بوده و راههاى ديگر را نيز بررسى نموده و آزمايش كند ، ولى خداوند متعال تمام راهها را مىبندد و در نهايت آنچه قلب وليّش بدان تعلّق گرفته همان را محقّق ميفرمايد ؛ حقير اين معنى را كراراً در همراهى با ايشان تجربه كردهام .
بارى ، تا جائى كه مقدور بود انفاقهاى ايشان در خفاء بود . به ما نيز هميشه سفارش ميفرمودند كه نگذاريد احدى از انفاق شما مطّلع گردد ؛ چنان كه در روايت وارد است كه طورى انفاق كنيد كه دست چپ از دست راست باخبر نشود . « 1 »
سابقاً كه مردم زغال مصرف مىكردند بسيارى اوقات ايشان به فقراء
هامش
( 1 ) . در بحارالأنوار روايتى را از خليلبناحمد با سلسله سند خود از أبوسعيد خُدرى يا أبوهريره نقل مىكند كه : قَالَ رَسولُ اللَهِ صَلَّى اللَهُ عَلَيْهِ وَءَالِ هِوَسَلَّمَ : سَبعَةٌ يُظِلُّهُمُ اللَهُ عَزَّوجَلَّ فى ظِلِّهِ يَومَ لا ظِلَّ إلّاظِلُّهُ : إمامٌ عادِلٌ ، و شآبٌّ نَشَأَ فى عِبادَةِ اللَهِ عَزَّوجَلَّ ، و رَجُلٌ قَلبُهُ مُتَعَلِّقٌ بِالمَسجِدِ إذا خَرَجَ مِنهُ حَتّى يَعودَ إلَيهِ ، و رَجُلانِ كانا فى طاعَةِ اللَهِ عَزَّوجَلَّ فَاجتَمَعا عَلى ذلِكَ و تَفَرَّقا ، و رَجُلٌ ذَكَرَ اللَهَ عَزَّوجَلَّ خالِيًا فَفاضَت عَيناهُ ، و رَجُلٌ دَعَتهُ امرَأَةٌ ذاتُ حَسَبٍ وَ جَمالٍ فَقالَ : إنِّى أخافُ اللَهَ ، و رَجُلٌ تَصَدَّقَ بِصَدَقَةٍ فَأخْفاها حَتّى لايَعلَمَ شِمالُهُ ما يَتَصَدَّقُ بِيَمينِهِ . ( بحارالأنوار ، ج 26 ، ص 261 )