در آن دوران دشوار و غيرمتعارف بود . « 1 »
بعدها ايشان به جهات و مصالحى ، بيشتر بر خانواده توسعه قائل شدند و اجازه دادند كه زندگىاى به مقدار عادى و متعارف داشته باشند . به همين جهت براى حقير خانهاى در كوچهء ارگ تهيّه نمودند كه آن هم داستان شيرينى دارد .
هنگامى كه دنبال منزل مىگشتيم ، از جمله منازلى كه معرّفى شده بود همين خانهء كوچهء ارگ بود ، وقتى بنده آن را ديدم نپسنديدم ؛ سقفش ريخته بود و به كاهگل رسيده بود و به ظاهر خراب و كهنه بود و حقير چون جهت رعايت حالِ خانواده دوست داشتم ، بعد اللتيّا و الّتى ، خانهاى بگيريم كه قدرى در آن راحت باشيم ، آن را انتخاب نكردم .
ولى وقتى حضرت والد معظّم روحىفداه آن را ديدند در همان نظر اوّل فرمودند : اين خانهء خوبى است ، نور دارد . عرض كردم : آقاجان مقدارى خراب است . فرمودند : اينها درست مىشود ، البتّه شما هر جا را كه بخواهيد مختار هستيد ، برويد باز هم بگرديد .
نورانيّت آن خانه واقعاً محسوس بود ، ولى براى ما علاوه بر نورانيّت جهات ديگر هم مدّنظر بود ، لذا حدود شش ماه باز هم به دنبال خانه گشتيم و بعضاً منازل خوبى هم ديديم ، ولى نهايةً همان خانهء كوچهء ارگ كه مرحوم والد قلباً آن را پسنديده بودند روزى ما شد .
مشابه همين جريان در مورد منزلى كه در مشهد تهيّه كرديم وهم اكنون نيز به لطف خدا در آن ساكن هستيم تكرار شد .
هامش
( 1 ) . اين معانى صرفاً بدينجهت عرض مىشود كه سيرهء مرحوم علّامهء والد رضواناللهعليه در اعراض از دنيا و ترك زخارف آن ، الگوئى براى همهء ما باشد كه چگونه همواره ديگران را بر خود و خانوادهء خود مقدّم مىداشتند .