دأبشان آن بود كه تقريباً متن مقتل را مىخواندند « 1 » و اشعارى زيبا و پرمغز از أمثال فؤاد و عمّان سامانى و نيّر تبريزى و مرحوم حاج شيخ محمّدحسين اصفهانى ( مشهور به كمپانى ) و محتشم كاشانى رضواناللهعليهم « 2 » به آن ضميمه مىنمودند . و آنچه بيشتر در حال مستمعين تأثير داشت حال اخلاص خود ايشان بود كه با وجود همهء كتمانى كه داشتند در بيانشان نمايان مىشد .
در دههء محرّم و اربعين و برخى از روزهاى شهادت مراسم سينهزنى هم بود و مرحوم مرشد اكبر دم ميداد و عزاداران مفصّل سينهزنى كرده و خود ايشان هم سينه مىزدند .
هامش
( 1 ) . معمولًا به طلّابى كه از شاگردانشان بودند و به تبليغ مىرفتند سفارش ميكردندبيشتر از لهوف و نفسالمهموم و مقتل مرحوم مقرّم استفاده كنند و از روضههائى كه در افواه مشهور است و سند ندارد يا در كتب معتبره نيامده اجتناب ورزند .
به خاطر دارم روزى در روضهء حضرت عبدالله رضيع مشهور به علىّاصغر عليهالسّلام حقير عرض كردم : « تير حرمله لعنةاللهعليه بر گلوى آن حضرت نشست و ذُبِحَ مِنَ الأذُنِ إلى الأذُن ، گوش تا گوش بريده شد . »
وقتى از منبر پائين آمدم ايشان فرمودند : شما در كدام كتاب ديدهايد كه حضرت از گوش تا گوش ذبح شدهاند ؟ اين عبارت « من الأُذن إلى الأُذن » در كتب معتبر نيامده است .
غرض آنكه با وجود اينكه اين مطلب اقتضاء طبيعى برخورد يك تير بر گلوى نازك طفل شيرخواره است و در برخى منابع غيرمعتبر نيز ذكر شده است ، باز هم ايشان رضايت نمىدادند به عنوان تاريخ در بالاى منبر رسولخدا صلّى الله عليه وآله وسلّم بيان شود .
بله اگر مطلبى به عنوان زبان حال يا در قالب شعر با زبان مجاز و استعاره گفته مىشد مورد قبولشان بود .
( 2 ) . در خواندن أشعار ما را نيز توصيه به استفاده از دواوين همين بزرگان ميكردند وتأكيد داشتند اشعارى كه خوانده مىشود داراى وزانت و متانت و متناسب با شأن امام معصوم عليهالسّلام باشد .