هامش
اگر اين معنى را مراعات ننمايد نمىتواند راه را طىّ كرده و سفر را به پايان رساند ، بلكه مثل شمع مىسوزد و آب شده و تمام مىشود و در اثر فشار عشق و فراق يا خوف ، ديگر روح تاب و تحمّل بقاء را نداشته سريعاً قالب تهى مىكند و از دنيا ميرود و ميوهاى نارس مىماند ، در حالى كه اگر در سير خود تعادل را رعايت مىنمود ، عمرش طولانى مىشد و بيشتر استفاده مىبرد . مَثَل سالك سوخته مثل سيبى است كه زياد آفتاب بخورد و آبش خشك شده و جمع شود و از درخت بيفتد كه اگر آفتاب آن معتدل بود و بر درخت دوام مىآورد رشد كرده و بزرگ و شيرين مىشد . آفتاب براى رشد ميوه لازم و موجب حسن آن است ، ولى اگر از حدّ بگذرد آن را پيش از اوان كمالش از درخت جدا مىنمايد .
علّت سوختگى سلّاك غالباً يا آنست كه بدون استاد سير مىنمايند و يا آنست كه از استادى غيركامل استفاده مىبرند كه نمىتواند تعادل سالك را در سير حفظ نمايد .
مرحوم آقا سيّد حسين رضوى معروف به غبار همدانى كامل نبود ، ولى شخصى بىهوا و عاشقى دلسوخته و اهل توحيد بود و اشعارش سراسر سوز و گداز عشق و فراق و طلب فناء است . از ديوانش معلوم مىشود كه سوز عشقش بر ديگر جهات غلبه داشته و در آتش عشق خدا مىسوخته است ، و لذا عمرش كفاف نداده و قبل از وصول به مقصد ، از دنيا رحلت نموده است .
مرحوم آقاى بياتى مىگفتند : در صحن حضرت معصومه سلاماللهعليها غبار را ديدم رو به ضريح حضرت نشسته بود و مثل شمعى مىسوخت و آب مىشد . ( مرادشان اين بود كه وى را در مكاشفه ديدهاند ؛ چون رحلت غبار در 1322 هجرى قمرى است و در صحن حضرت معصومه سلاماللهعليها دفن شده است و مرحوم بياتى ايشان را إدراك نكرده بودند . )
از مرحوم حضرت آيةالله انصارى رضواناللهعليه نيز منقول است كه : غبار به واسطهء جذبهء عشق الهى سوخت .
امّا حافظ جامعيّت داشته و نفسش لطيف و ذوأبعاد بوده است و اشعارش بالا و پائين و فراز و نشيب دارد ؛ هم سوز عشق دارد و هم رجاء وصال ، و آداب و شرائط و رموز