نيز فرموده بودند : اگر انسان مسافتى بسيار طولانى تا شيراز پياده برود كه به زيارت خواجه مشرّف شود كارى نكرده است .
ايشان حال عجيبى با مرحوم خواجه داشتند ، خصوصاً در آن دورانى كه تازه از نجف برگشته بودند و حال عشق و سوزشان غلبه داشت و مجالسشان گرم بود ؛ واقعاً در آن زمان شوريده بودند و آتش عشقشان ايشان را بهسوىاشعار مرحوم خواجه مىكشاند .
ديوان حافظ دم دستشان بود و هر وقت حالشان مقتضى بود ، با تكيه به صوت ، غزلى و ابياتى از حافظ و گاهى ديگر شعرا مىخواندند . « 1 »
بعدها هم كه حال سوزشان به آرامش تبديل شده و عشقشان به شكل ديگرى سريان و جريان داشت ، باز هم از اشعار خواجه مىخواندند ، ولى نه با آن حال و به آن كثرت . گاهى هم ديوان را به ما ميدادند و ميفرمودند : با صوت بخوانيد .
بسيارى از مواقع كه از تأليف فارغ مىشدند و از پلّههاى مكتبه پائين مىآمدند ، با تكيه به صوت از اشعار حافظ مىخواندند و زمزمه ميكردند .
خصوصاً در زمان تأليف كتاب روحمجرّد در خاطر دارم كه حالشان منقلب بود و پس از تأليف كه جهت رفع خستگى به اندرونى مىآمدند شروع به
هامش
( 1 ) . علّامهء والد ميفرمودند : براى تحصيل محبّت و تجديد خاطرهء عشق و حضور قلب خوب است انسان قرآن كريم و ادعيه و نيز اشعار عرفانى را با صوت بخواند ؛ و صداى نيكو را در اشتعال آتش محبّت در قلب اثر فراوانى است .
در قرائت قرآن به صوت حزين سفارش كرده و در خواندن اشعار و ادعيه نيز بر مطلق صوت خوش به تناسب محتوا و حال ، تأكيد داشتند . ميفرمودند : عاشق اصلًا نمىتواند بدون صدا شعر بخواند و خودبخود صوت آوازش بلند مىشود و حزن فراق درونى را در قالب آن صوت بيرون مىريزد .