خواندن حافظ مىنمودند .
يك بار مىخواستند مكّه مشرّف شوند ، در هنگام جمعكردن وسائلشان ، در كتابخانه و طاقچه و اين طرف و آن طرف دنبال چيزى مىگشتند . عرض كردم : دنبال چه هستيد ؟ فرمودند : دنبال ديوان حافظ ، مكّهرفتن با حافظ صفاى ديگرى دارد .
گاهى هم به تناسب حال به ديوان خواجه فال مىزدند و از لسانالغيب در حلّ مشكل مدد مىگرفتند . « 1 »
به هر حال ايشان سالها بود كه از اشعار خواجه مرهمى ساخته و بر زخم هجران نهاده و با آن ، درد عشق حضرت حقّ را تسكين ميدادند ؛ و مرادشان از اين بدهكارى چهل ساله به خواجه همين بود .
ميفرمودند : اشعار حافظ لطيف است و در سير سالك خللى ايجاد نمىكند ، ولى برخى ديگر از شعراء چنين نيستند . « 2 » خوب است سالك
هامش
( 1 ) . ميفرمودند : براى تفأّل به ديوان خواجه ابتداء فاتحه و صلواتى نثار روح خواجه كنيد و بعد تفأّل بزنيد . غزلى كه قسمتى از آن در اوّل صفحه آمده جواب است ولى غزل بعد هم بايد خوانده شود كه شاهد و مؤيّد براى غزل أوّل است ؛ أوّلُها طالعٌ و ثانيها شاهدٌ .
تفأّل به ديوان خواجه حقّاً عجيب است و گاهى تمام دقائق مطلب را بيان مىكند كه جز اثر نفس ملكوتى خواجه نمىتواند چيز ديگرى باشد ، و از احاطه و سيطرهء وى در اين نشأه حكايت مىنمايد .
( 2 ) . حقير زمانى كه حال انقلاب شديدى داشتم اشعار غبار همدانى و مغربى را زيادمىخواندم . يك بار به بنده فرمودند : شما فقط حافظ بخوان ، غبار را نخوان ؛ غبار سوخته بود و كسى كه عشقش زياد است اگر غبار بخواند مثل او مىسوزد و نمىتواند از عمرش استفاده ببرد .
توضيح آنكه : سالك براى طىّ مسير سلوك محتاج رعايت تعادل است و بايد در عين سلوك و رشد ، ظرفش وسعت يافته و گنجايشش بيشتر شود تا واردات را تحمّل نمايد .