ميفرمودند : گذشته از آنكه خودش شخصى خاسر و زيانكار بود ، مزدوران پهلوى هم تا توانستند از وى سوءاستفاده نموده و وى را عَلَم مخالفت با زبان عربى و تمدّن اسلام قرار داده و سعى كردند با زندهداشتن فردوسى و كتابش ، ملّيت موهومى ايرانى را زنده كنند .
براى او هزاره گرفتند ؛ با چه هزينههاى هنگفتى افرادى را از كشورهاى خارجى دعوت نمودند و در طهران جلساتى را برقرار كردند و در سايهء پيگيرىهاى كيخسرو شاهرخ نمايندهء زردشتيان در مجلس ، مكان قبر نامشخّص وى را با حدس و تخمين تعيين نمودند و با پولى كه بخش معتنابهى از آن از راه فروش بليط بختآزمائى به دست آمده بود ، برايش مقبرهاى به سبك هخامنشى و به يادبود كورش ساختند و آن را آباد كردند ، تا وى را نشان مخالفت با اسلام قرار داده و در كنار قبر اين شاعر شيعه به ترويج ملّىگرائى و زردشتىگرائى بپردازند .
با اين وجود آيا جا دارد انسان شيعهء مؤمن كه به زيارت حضرت علىّبن موسى الرّضا عليهالسّلام آمده است ، به ديدار قبر وى برود و با مزدوران استعمار در إحياء آثار باستانى ملّى همدست و همداستان شده و قدمى در
هامش
افتخار به استخوانهاى پوسيده را ناشى از جهالت ميداند ، و براى ربط و پيوند تمام اقوام و همهء نژادها دستورهاى أكيد دارد ، و نداى آسمانى قرآنش :إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْاز فراز زمين به كهكشانها رسيده است ، تباين كلّى داشت .
فلهذا خسر الدنيا و الآخرة ،
نه از دنيايش بهره برد ، چون سلطان محمود به وى جائزهء دلخواه او را نداد ، و نه از آخرتش ، چون در مقابل قرآن ، به كتاب افسانهاى اعتماد كردن و آن را پشتوانهء ملّيت قرار دادن جز سيهروزى و عاقبت سوء چيزى در بر ندارد . ولى آنچه مسلّم است فردوسى شيعه بوده است و اميد است به بركت تشيّع او راه نجاتى براى او مفتوح باشد . ( نورملكوتقرآن ، ج 3 ، ص 23 و 24 )