ميفرمودند : فردوسى مسلمانى شيعه بوده و شخصى حكيم و داراى قريحهء شعرى عالى بوده است ، ولى از نظر عمل بر طبق واقعيّات و ترك عالم اعتبار و حركت به سوى حضرت حقّ و برگزيدن متاع جاودانهء عالم آخرت بر دنياىگذرا ، انسانى خاسر و تهىدست بوده كه سى سال از عمرش را در راه اوهام و خيالات صرف نموده و تلاش كرد تا با داستانهاى افسانهاى براى ايرانيّت و ملّيت ايرانى و زبان فارسى پشتوانهاى بسازد و به تعبير خودش عجم را زنده نمايد و بر خلاف تعاليم انسانساز قرآن كريم كه همهء تأكيدش بر اتّحاد مسلمانان بر اساس توجّه به سوى توحيد و عمل به قرآن كريم است و افتخار به استخوانهاى پوسيدهء نياكان و تفاخر به گذشتگان را باطل مىداند ، ميان عرب و عجم تفرقه انداخته و ايرانيّت را در مقابل عربيّت قرار دهد .
و چون كارش بر خلاف مسير شرع مطهّر بود خداوند هم بركت را از او سلب نمود و در دنيا دست خالى ماند و امر آخرتش با خداوند است كه شايد به بركت تشيّع و ولائش مورد شفاعت قرار گيرد :
بسى رنج بردم در اين سال سى * عجم زنده كردم بدين پارسى
چو از دست دادند گنج مرا * نبد حاصلى دسترنج مرا « 1 »
هامش
( 1 ) . در كتاب شريف نورملكوتقرآن مىفرمايند : و نقل شده است كه : بعضى از مشايخ ، فردوسى را پس از مرگ در خواب ديد كه در فردوس در درجات عاليه است . از او پرسيد كه اين درجه را به چه يافتى ؟ ! گفت : به يك بيت كه در توحيد گفتم :جهان را بلندىّ و پستى توئى * ندانم چهاى هر چه هستى توئىو در حاشيه فرمودهاند : گناه بزرگ فردوسى اين بود كه سى سال تمام براى جمعآورى افسانهها و داستانهاى عجم رنج برد ، و در شصت هزار بيت شاهنامه را ، به عشق دريافت جائزه از سلطان محمود غزنوى سرود . و در حقيقت زندهكردن اساطير ايرانيان پيشين در ظاهر براى مقابله با عرب بود ، و ليكن با روح اسلام كه تفاخر ملّى را سركوب مىكند ، و