مجازى پندارى باشد و انسان را در مسير عبوديّت و نيستى پيش ببرد ، نه عبادتىكه وزنهاى بر انسان بيفزايد .
خدا زان خرقه بيزار است صد بار * كه صد بت باشدش در آستينى
سپس مثال ميزدند به خواجهربيع كه وى در جنگ صفّين به محضر حضرت أميرالمؤمنين عليهالسّلام آمد و عرض كرد : يا أميرالمؤمنين ما در اين جنگ شكّ داريم . ما را به سرحدّات بفرست تا با كفّار جنگ كنيم كه جنگ با كفّار واجب است و شبههاى هم ندارد ، و حضرت نيز وى را به سرحدّات رى فرستادند . « 1 »
هامش
( 1 ) . اين مطلب را مرحوم مجلسى در جلد سىودوّم بحارالأنوار از كتاب وقعةالصّفّين نصربنمزاحم نقل نموده و گويد :
« و أتاهُ ءَاخَرونَ مِن أصحابِ عَبدِاللَهِبنِمَسعودٍ فيهِم رَبيعُبنُخُثَيمٍ و هُم يَومَئِذٍ أربَعُمِائَةِ رَجُلٍ . فَقالوا : يا أميرَالمُؤمِنينَ إنّا شَكَكنا فى هَذا القِتالِ عَلَى مَعْرِفَتِنا بِفَضلِكَ و لا غَنآءَ بِنا و لا بِكَ و لا بِالمُسلِمينَ عَمَّن يُقاتِلُ العَدُوَّ ، فَوَلِّنا بَعضَ هَذِهِ الثُّغورِ نَكونُ بِهِ نُقاتِلُ عَن أهلِهِ . فَوَجَّهَهُ عَلِىٌّ عَلَيهِالسَّلامُ إلَى ثَغْرِ الرَّىِّ ، فَكانَ أوَّلُ لِوآءٍ عَقَدَهُ بِالكوفَةِ لِوآءَ رَبيعِ بنِ خُثَيمٍ . » ( بحارالأنوار ، ج 32 ، ص 406 ؛ و وقعهءصفّين ، ص 115 )
نظير همين امر را صاحب قاموسالرّجال از الأخبارالطّوال دينورى نيز روايت نموده و از استيعاب ابنعبدالبرّ و فتوح بلاذرى نيز روايت كرده كه خواجهربيع در جنگ صفّين حاضر نبوده و حضرت أميرالمؤمنين عليهالسّلام وى را امير بر كسانى قرار دادند كه متمايل به شركت در صفّين نبودند و آنان را براى جنگ با ديلم به نواحى قزوين فرستادند . ( قاموسالرّجال ، ج 4 ، ص 335 و 336 )
بايد توجّه نمود كه اين معنى منافاتى ندارد با آنچه در برخى از روايات در مدح خواجهربيع آمده و وى را از شيعيان أميرالمؤمنين و مخالفان خلفاى غاصب و متّهمان به رفض شمرده است و يا آنچه فضلبنشاذان در مدح او بيان كرده است ؛ چنان كه كشّى از علىّبن محمّدبن قتيبه روايت مىكند كه : از فضلبنشاذان دربارهء زهّاد ثمانيه سؤال شد و