تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 432

مساهمون:

ص٤٣٢
ميفرمودند : جهاد با كفّار در رباطها در سرحدّات واجب است و در آنجا عدّه‌اى در هنگام نبودن جنگ در فراغت خاطر به عبادت نيز مشغول مىشده‌اند ، ولى اين جهاد و عبادت كه با جداشدن از أميرالمؤمنين عليه‌السّلام همراه باشد چه قدر و قيمتى دارد ؟ اگر خواجه‌ربيع راهش مستقيم و معرفتش كامل بود ، بايد در خدمت حضرت مىماند و هرچه آن حضرت ميفرمودند همان را انجام ميداد ، چه نماز و عبادت باشد و چه جهاد در سرحدّات و با كفار و چه جهاد با جمعى مسلمان‌نما كه زير عَلَم معاويه به جنگ با حضرت أميرالمؤمنين عليه‌السّلام مشغول شده‌اند ؛ اين گونه زهد ارزشى ندارد گرچه او را از زهّاد ثمانيه به حساب آورند . در باب رفتن بر سر قبر شاعر مشهور طوس : فردوسى ، غيرت خاصّى داشته و به شدّت از آن منع ميكردند . تا جائى كه شنيده شد كه به يكى از افرادى كه مىخواسته بر سر قبر وى برود فرموده بودند : اگر به روى ، زيارتت از حضرت علىّبن‌موسىالرّضا عليه‌السّلام باطل ميگردد .
هامش
وى گفت : « الرَّبيع‌ُبن‌ُخُثَيْمٍ و هَرِم‌ُبن‌ُحَيّانَ وَ أُوَيس‌ٌالقَرَنىُّ و عامِرُبن‌ُعَبدِقَيسٍ و كانوا مَعَ عَلىٍّ و مِن أصحابِهِ و كانوا زُهّادًا أتقِيآء - إلى ءَاخر ما ذكَره . » ( رجال‌الكشّى ، ص 97 ) زيرا همانطور كه علّامهء والد ميفرمودند ، امر تشيّع در عصر حضرت أميرالمؤمنين عليه‌السّلام بسيار مبهم بوده و حتّى آنان كه از اصحاب و مواليان و شيعيان حضرت محسوب شده و اهل تقوا و زهد نيز بودند ، مقام امامت و عصمت مطلقهء آن حضرت را به درستىنمىشناختند و فقط اوحدىّ از اصحاب به ضرورت تسليم محض و اطاعت مطلق حضرت أميرالمؤمنين عليه‌السّلام معترف بوده‌اند . از مجموع اين روايات مىتوان فهميد كه وى گرچه از مواليان آن حضرت و اهل زهد و دورى از دنيا و عبادت بوده است ، ولى معرفتش نسبت به مقام ولايت ناقص بوده و قلباً خود را تسليم آن حضرت ننموده است .