وقتى در محضرشان پياده مشرّف مىشديم اگر كسى در مسير مىآمد و مطلبى داشت و صحبتى ميكرد ، اگر مثلًا حقير خدمتشان بودم ، به آن شخص ميفرمودند : به ايشان بگوئيد ( و به حقير اشاره ميكردند ) . و وقتى كه وارد حرم مىشدند ديگر مطلقاً با كسى صحبت نمىكردند مگر آنكه كسى سلام كند و جواب دهند و به طور كلّ محو در حضرت رضا عليهالسّلام بودند .
در طول مسير كه خدمتشان حرم مشرّف مىشديم و همينطور در ديگر مواقع كه در خدمتشان پياده حركت ميكرديم ، مواظب بودند كه مبادا ما عقبتر حركت كنيم ، و به محض آنكه كمى عقب ميرفتيم فوراً ميفرمودند : بيائيد جلو و كنار من حركت كنيد . و اين معنى براى ما بسيار سخت بود ؛ چون هم حقّ پدرى و هم رعايت ادب نسبت به مقام ملكوتى ايشان اقتضا ميكرد كه عقبتر حركت كنيم و بدون اختيار كمى از ايشان فاصله مىگرفتيم و ايشان باز تذكّر ميدادند و اين مسأله گاه مكرّر اتّفاق مىافتاد .
بارها ميفرمودند : خداوند بندهاى را كه جلو راه برود و ديگران پشت سرش حركت كنند دوست ندارد و سنّت آنست كه همه با هم حركت كنند و كسى به جهت بزرگى و سرورى مقدّم بر ديگران نباشد . « 1 »
در ورود به حرم مطهّر از دربهاى اصلى و بزرگ وارد مىشدند و مقيّد
هامش
( 1 ) . از حضرت أميرالمؤمنين عليهالسّلام مروى است كه فرمودند :
ما أرَى شَيئًا أَضَرَّ بِقُلوبِ الرِّجالِ مِن خَفقِ النِّعالِ وَرآءَ ظُهورِهِم .
« نمىبينم كه چيزى براى قلوب مردان از شنيدهشدن صداى كفشها در پشت سرشان مضرتر باشد . » ( مجموعهءورّام ، ج 1 ، ص 65 )
و نيز روايت است كه حضرت يك بار بيرون آمدند و عدّهاى پشت سر آن حضرت پياده حركت ميكردند . حضرت فرمودند :
إنَّ خَفقَ النِّعالِ خَلفَ أعْقابِ الرِّجالِ مَفسَدَةُ قُلوبِ النَّوْكَى .
« شنيده شدن صداى كفشها پشت سر مردان موجب فاسدشدن قلبهاى كسانىمىشود كه از نعمت عقل بىبهرهاند . » ( بحارالأنوار ، ج 41 ، ص 55 ؛ و مشكوةالأنوار ، ص 208 )