بودند كه دربها را در هنگام ورود و خروج ببوسند ، چه درب صحن و چه دربهاى داخل حرم .
مسير تشرّفشان از سمت صحن سقّاخانه ( صحن انقلاب ) بود ، چون منزل در بالاخيابان ( خيابان آيةالله شيرازى ) قرار داشت و از آن سوى حرم وارد مىشديم . علاوه بر آنكه اين صحن را بيش از صحنهاى ديگر دوست داشتند و ميفرمودند : از همهء صحنها نورانىتر است .
سابقاً كه خدمتشان مشهد مشرّف مىشديم برنامهشان اين طور بود كه لدىالورود در صحن سقّاخانه در مقابل گنبد ( تقريباً مقابل پنجرهء فولاد ) در اواخر صحن روى زمين مىنشستند و حدود نيمساعت تا چهلوپنج دقيقه گنبد را تماشا ميكردند و توجّه تامّ به حضرت داشتند . « 1 » ولى زمانى كه به مشهد مشرّف شديم مستقيماً وارد حرم مىشدند .
از كفشدارى كه وارد مىشديم با اينكه به جهت كهولت سنّ حركتكردن بدون عصا برايشان سخت بود ، حتماً عصايشان را تحويل كفشدارى ميدادند و ايستادن در محضر حضرت امام رضا عليهالسّلام با عصا را خلاف ادب ميدانستند .
در مقابل دربى كه به راهروى روضهء مقدّسه متّصل است و سابقاً در آنجا كتيبهء اذن دخول منصوب بود ، اذن دخول ميخواندند و هنگام ورود به روضهء مقدّسه گاهى خم شده و عتبهء در ( پائين چهارچوب در ) را مىبوسيدند « 2 » و گاهىهم به بوسيدن كنارهء چهارچوب و خود درب اكتفاء ميكردند .
هامش
( 1 ) . حقير شنيدم كه به برخى از رفقا فرموده بودند كه : وقتى براى زيارت به حرممشرّف مىشويد اگر از زيارت فارغ شديد و هنوز وقت باقى بود ، كنارى بنشينيد و گنبد را تماشا كنيد . و ميفرمودند : نظر به گنبد حضرت موجب ريزش گناهان است .
( 2 ) . در مواقعى كه از سفرى به مشهد بازمىگشتند و به زيارت مشرّف مىشدند وازدحام جمعيّت نبود ، مقيّد بودند كه حتماً عتبه را ببوسند .