تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 404

مساهمون:

ص٤٠٤
مىايستند و با خود مىگويند : اين ديگرچه داستانى است ؟ ! اين چه شركى است ؟ ! شما را به صاحب اين بيت سوگند ! آيا زوّار ، آهن و فولاد را مىبوسند ، يا بدن رسول‌الله ، يا نفس رسول الله را ؟ ! آنها چدن و چوب را مىبوسند ، يا روح مقدّس حضرت صدّيقه را ؟ ! آيا شما در وجدان خود نمىيابيد كه دست پدر و مادر و استاد و معلّم و مربّى روحانى را مىبوسيد ؟ آيا احترام به نفس او مىگذاريد ، يا صرفاً نظر به قطعهء گوشت داريد ؟ ! مگر أشعار قَيس بن مُلَوَّح عامرىّ را نخوانده‌ايد ، كه دربارهء معشوقهء خود لَيْلى عامِرىّ مىگويد :
أمُرُّ عَلَى جدارِ دِيارِ لَيْلَى * أُقَبِّلُ ذا الدِّيارَ و ذَا الْجِدارا و ما حُبُّ الدِّيارِ شَغَفْنَ قَلْبِى * و لكِنْ حُبُّ مَنْ سَكَنَ الدِّيارا
« من عبور مىكنم و مىگذرم بر ديوار شهر ليلى و آن شهر را مىبوسم و آن ديوار را مىبوسم . و اين طور نيست كه دل من از محبّت شهر و ديار آكنده باشد ، و ليكن دل من سرشار از محبّت آن كسى است كه در شهر سكونت گزيده است . » شيخ عمر عادل در اينحال با كمال ناراحتى و عصبانيّت رو به من كرد و گفت : يا سَيِّد ! و اللَهِ هُم مُشرِكون ، هُم مُشرِكون ! « سوگند به خدا كه خود اين وهّابيها مشرك هستند » آنگاه گفت : من امروز صبح پس از انجام فريضهء صبح و طواف ، ديدم جماعتى از ايرانيان ايستاده‌اند و يك نفر براى آنها دعا مىكند و آنها هم دعا را با او مىخوانند . آن دعا خواننده مىگفت : إلهى به حق فاطمة و أبيها و بعلها و بناها و السر المستودع فيها كذا و كذا . « خداوندا ! به حقّ فاطمه و پدرش و به حقّ شوهرش و
نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 404 | السيد محمد صادق الطهراني