گفتم : مىدانيم كه رسولالله در حِجَّةالوداع در بالاى كوه صفا ، براى مردم إعلان كرد كه : از حالا تا روز قيامت ، حجّ تبديل به حجّ تمتّع شده است ، براى كسانى كه خانه و منزلشان در نزديكى مسجدالحرام نيست . بدين معنى كه از ميقات كه احرام مىبندند ، بايد به قصد عُمره باشد ، و پس از واردشدن در مكّه و أداء مناسك عمره ، مُحِلّ شوند ؛ و مىتوانند در اين صورت با زنان تمتّع كنند . و در مكّه مىمانند تا براى أداء مناسك حجّ و وقوف به عرفات و مشعر ، از خود مكّه مُحرِم مىشوند و حجّ را بجاى مىآورند .
و به پيغمبر اعتراض كردند كه : چگونه ؟ ! ما براى أداى مناسك حجّ آمدهايم ، و اينك در زير درخت أراك جوانهاى ما بنشينند و از موهاى سرشان قطرات آب غُسل جنابت بچكد ؟ !
رسولالله فرمود : من از جانب خودم نگفتم ؛ اينك جبرائيل است كه آمده و اين حكم را آورده است ! و در اينحال شبك أصابعه « انگشتهاى دو دست را رسول خدا در هم فرو برد » و فرمود : از حال تا روز قيامت اينطور حجّ و عمره در هم داخل شدند و عمل واحدى گرديدند . و بنابراين هر كس از راه دور مىآيد ، بايد عمره و حجّ را با هم انجام دهد و بين آن دو عمل مُحلّ گردد ؛ اين است حكم خدا .
گفتند : بلى همينطور است ، ولى عُمر بنابر مصالحى اين را تغيير داد ؛ يعنى مُتعه را برداشت و دستور داد هر كس از ميقات إحرام مىبندد ، به قصد حجّ باشد . و بنابراين تا آخرين عمل حجّ ، حقّ تمتّع و آميزش با زنان را كسى ندارد .
گفتم : بگذريم از اين كه عمر اين عمل را از روى مصلحتى طبق انديشهء خود انجام داد ، فعلًا در اين بحث وارد نمىشويم ، ولى مىخواهم بگويم : آيا عمل عمر حجّت است ؟ و ما تا روز قيامت بايد از او پيروى كنيم ؟ !
عمر كه مسلّماً پيامبر نبوده است و بر او وحى نازل نمىشده است . ما
نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 402
مساهمون: السيد محمد صادق الطهراني
ص٤٠٢