چگونه كلام پيغمبر رسولالله كه بر او از جانب خدا وحى نازل مىشده و جبرائيل به محضرش مىرسيده است ، كنار بگذاريم و به گفتار عمر عمل كنيم ؟
عمر در زمان خود براى مردم خود گفتارى را گفت ؛ آن گفتار به ما چه مربوط است ؟ !
آيا گفتار عمر بر گفتار رسولالله و جبرائيل و آيه قرآن مقدّم است ؟ ! آيا عمر در حجّيّت گفتار با رسولالله شريك است ، كه در صورت معارضه بين دو گفتار ، كلام او را مثلًا مقدّم بداريم ؟ يا آنكه گفتار او ناسخ كلام رسول الله است ؟ و بالأخره تا يكى از اين امور متحقّق نگردد و به اثبات نرسد ، ما كه نمىتوانيم روى انديشهء شخصى و ذوق نفسانى ، از حجّيّت كلام رسول خدا رفع يد كنيم !
در اينجا اين دو عالم سنّى سكوت اختيار كردند و هيچ پاسخى ندادند .
مدّتى به سكوت محض مجلس مبدّل شد . در اين حال من رو كردم به شيخ عمر عادل كه از أهل حلَب بود و بسيار چهرهء زيبائى داشت ، و معلوم بود كه سخنان مرا پذيرفته است و گفتم : شما چرا به اينها نمىگوئيد : دست از مزاحمت زوّار بردارند ؟ !
در دور قبر رسولالله ، شُرطه گماشتهاند ، كسى قبر مطهّر را نبوسد ؛ اين چهكارى است ؟ زوّار از راه دور از نقاط مختلف دنيا با اشتياق ، در تمام مدّت حياتشان چهبسا يك بار مشرّف مىشوند و مىخواهند اظهار محبّت كنند ، رسولالله را ببوسند ؛ دستشان از آن حضرت كوتاه است ؛ درِ حرم را مىبوسند ضريح را مىبوسند ، گريه مىكنند ، يك دنيا عواطف دارند .
همينكه مىخواهند ببوسند ، ناگهان شرطه با شلّاق بر سر آنها مىزند : اى مشرك نبوس ! اين ضريح از آهن است ؛ آهن بوسيدن ندارد ! بوسيدن آهن شرك است . و آمران به معروف هم تأييد مىكنند و مىگويند : اين اعمال شرك است .
زوّار بيچاره حالشان گرفته شده ، مثل چوب خشك متحيّر در گوشهاى
نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 403
مساهمون: السيد محمد صادق الطهراني
ص٤٠٣