تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 395

مساهمون:

ص٣٩٥
8 . نماز ميخوانم و چون ذكر او را مىنمايم به ترنّم در مىآيم و در محراب عبادت به وَجد و طَرَب مىآيم ؛ و اوست كه إمام من است . 9 . و چون در حجّ بيت‌الله بخواهم إحرام ببندم ، به نام او لبّيك ميگويم . و در روزه‌اى كه ميگيرم ، شكستن آن روزه را دست برداشتن از او و از ياد او ميدانم . 10 . و جريان اشك در چشم من از حال من پرده برميدارد و بر آنچه بر من جارى مىشود آن اشك سرازير ميگردد . و گريهء شديد توأم با آه جانگداز من ، از عشق عميقى كه مرا به جنون كشانيده است حكايت مىنمايد . » « 1 » بسيار مقيّد بودند كه فرزندان خود را در كودكى و جوانى به سفر حجّ ببرند و اگر نشد لاأقلّ توفيق عمره را از دست ندهند و بر همين اساس همهء پسرانشان را در اوان سنّ بلوغ به هر شكل كه بود به حجّ بردند . در كتاب شريف روح‌مجرّد در اين‌باره ميفرمايند : و از جمله أدلّهء شرعى ، حجّ كودكان و استحباب شرعى آن است كه يقيناً از باب صِرف عمل تعبّدى و شباهت به حجّاج نيست . مستحبّ است به اطفال گرچه طفل يكروزه باشد إحرام بپوشانند ، و ولىّ او نيّت كند و او را طواف دهد و بجاى او نماز بخواند و با خود به عرفات و مشعر و مِنى برند و قربانى كنند و تمام مناسك را انجام دهند ؛ براى اينكه روح طفل و نفس مستعدّهء او حقيقةً حجّ مىكند و لبّيك ميگويد و به فوز و درجات شخص مُحرِم و حج‌ّكرده ميرسد ، يعنى در نفس او همان آثار حجّ شخص حاجى بالاستعداد و بالقوّه موجود مىشود ، گرچه حساب حِجّةالإسلام و وظيفهء حجّ واجب امرى است جدا . و مستحبّ است كه ايضاً طفل را به عمره برند و عمرهء مفرده بدين ترتيب بجاى آورد و معتمر گردد .
هامش
( 1 ) . روح‌مجرّد ، ص 655 و 656 .