تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 394

مساهمون:

ص٣٩٤
و بِالحَجِّ إنْ أحْرَمتُ لَبَّيْتُ بِاسْمِها * و عَنْها أرَى الإمْساكَ فِطرَ صيامى ( 9 ) و شَأْنى بِشَأْنى مُعرِبٌ ، و بِما جَرَى * جَرَى ، و انْتِحابى مُعرِبٌ بِهُيامى ( 10 ) « 1 »
« 1 . گفتگوى از آنكه من هواى او دارم را همچون كاسهء شراب در ميان جالسين دور بگردان ، گرچه آن گفتار از روى سرزنش و توبيخ و ملامت من در عشق به او باشد ، به علّت اينكه سخنهايى كه دربارهء محبوب ميرود ، شرابى است كه بر جانم مىريزد و مرا از حال مىبرد . 2 . و اين دَوَران ذكر محبوب براى اينست كه گوش من حضور يابد با آن محبوب ، هر چند كه در طيف ملامت از من دور است ولى در طيف خواب از من دور نيست . ( بلكه در خواب و رؤيا به ديدنم مىآيد . ) 3 . بنابراين ، ياد و ذكر وى در هر عبارت و در هر قالبى شيرين است ، و اگرچه سرزنش كنندگان من آن را با دشمنى آميخته‌اند . 4 . گويا سرزنش كنندهء من ، با سرزنش خود مرا به وصال او بشارت ميدهد ، و اگرچه حال من اينطور است كه اميد ردّ سلام او را هم ندارم . 5 . روحم فداى آن كسى شود كه من در محبّت او روحم را تلف كرده‌ام ؛ پس قبل از روز مرگ معهود من اينك مرگ من فرا رسيده است . 6 . به خاطر خرسندى او ، رسوايى براى من گواراست ، و دوركردن و ذلّت‌بخشيدن پس از عزّتِ مقام و شوكت براى من لذيذ است . 7 . و دربارهء او بر من گواراست كه پس از نُسُك و عبادتم ، دست به شرّ برآورم و بىباكانه لاابالى شوم و عنان خود را بگسلم و مرتكب گناهان گردم .
هامش
( 1 ) . ديوان ابن‌الفارض ، ص 101 .