در هنگام ذبح به ما كه نوجوان بوديم ميفرمودند : در مذبح انسان بايد نفس خودش را ذبح كند و ذبح گوسفند و گاو و شتر در واقع نمادى از قربانى نفس است ، فلذا مستحبّ است كه حاجى خودش قربانى را ذبح كند ؛ يعنى اگر كسى مىتواند ، خودش قربانى را ذبح كند و اگر نمىتواند دستش را روى دست ذابح بگذارد و با او همراهى كند .
به همين جهت به ما نيز فرمودند كه دستمان را روى دست ذابح بگذاريم و نيّت كنيم كه با اين كار نفسمان را در راه طاعت الهى ذبح كنيم و ريشهء هواى نفس و طاعت غيرخدا را از دلمان كنده و بيرون كنيم .
در تقصير و رمى جمرات و ديگر اعمال نيز همين حقيقت يعنى توجّه تامّ به توحيد بارى تعالى در بيان و كردارشان مشهود بود ؛ همانطور كه از مرحوم حضرت آقاى حدّاد نيز نقل فرمودهاند :
رَمْى جَمْرهء عَقَبه هم بالأخصّ خيلى براى من جالب بود ؛ چون در جمرهء اولى و جَمرهء وُسطى انسان رو به قبله مىايستد و رَمى مىكند . يعنى با توجّه و استقبال كعبه ، انسان شيطان را مىزند و ميراند ؛ امّا در جَمرهء عَقَبه كه بايد انسان پشت به قبله كند و رَمى نمايد ، اين چه معنى دارد ؟ ! معنىاش عين توحيد است . يعنى آن كعبهاى را كه من تا به حال با اين نفس خود بدان توجّه مىنمودم ، آن را اينك پشت سر گذارده ، و با توجّه به اصل توحيد كه داراى جهت و سمتى نيست ، و با نفسى كه از آن نفس بيرون آمده و توجّه بدان سو را ندارد ميخواهم شيطان را رَمْى كنم . بنابراين حقيقت اين رمى نيز عوض مىشود ، و آن رميى است كه از دو رمىِ سابق ، پاكتر و زلالتر است ؛ و شايد سرّ تعدّد رمىها تعدّد حقيقت و واقعيّت آنها باشد نه امر تكرارى . « 1 »
هامش
( 1 ) . روحمجرّد ، ص 146 .