در خلوت به جاى مىآوردند با فرائض كه گاهى به جماعت در مسجد يا در منزل بجا مىآوردند متفاوت بود .
نافلههايشان خيلى طولانى بود ولى فريضه را خفيفتر بجا مىآوردند . در نمازهائى كه در حضور ديگران بود خيلى خود را نگه مىداشتند كه ظهور و به روزى نداشته باشند و حال بكاء و انقلابشان در عباداتى بود كه در خلوت داشتند .
در زمان كودكى و نوجوانى اين حقير كه دورهء ورود ايشان به عالم فناء و عبور از آن بود خيلى منقلب بودند و عشق و محبّت الهى تمام قلبشان را گرفته بود و حال گريه و بكاء نيز در ايشان شديد بود و كلّاً از عالم كثرت منصرف بودند و با اينكه به شدّت مقيّد بودند كه ظواهر امور را حفظ نمايند ، گاهى در هنگام رفتن به مسجد عمامهء خود را فراموش مىكردند يا جوراب يا نعلين را جابجا مىپوشيدند كه شرحى از آن در مجلّد اوّل اين كتاب گذشت . « 1 »
أمّا بعدها كه شاهد وصل را در آغوش كشيدند حالت طمأنينه و آرامش در ايشان به سرعت جانشين آن انقلاب و سوز و گداز شد ، اشك مىريختند ولى با كمال آرامش . در دعا و نماز و روضهء سيّدالشّهداء عليهالسّلام قطرات اشك از گونههاشان جارى مىشد ، ولى صدائى نداشت و حقير را به ياد گريههاى مرحوم حضرت آقاى انصارى مىانداخت كه دائماً قطرات اشك بر صورتشان جارى بود و با دستمال پاك ميكردند ولى صدائى نداشت .
براى آنكه حالات عبادى خود را كتمان كنند ، در بالاى بام منزل در أحمديّهء دولاب اطاقكى مخصوص عبادت خود ساخته بودند و براى عبادت به آنجا مىرفتند و بسيارى از مواقع درب بام را هم قفل نموده و ميفرمودند :
هامش
( 1 ) . نورمجرّد ، ج 1 ، ص 225 .