وديعت نهاده از خود ببيند ، مبتلا به عُجب و خودپسندى شده و از مرتبهء عبوديّت خارج شده و به شرك خفىّ دچار مىشود و هرچه درجهاش بالاتر باشد ، چون كمالات عاريتىاش بيشتر است ، درجهء شركش نيز شديدتر مىگردد .
هرگاه ديده شود كه سالكى در مقام عمل يا گفتار كمالات را به خود نسبت ميدهد ، اين امر نشان از توقّف يا سقوط او و ابتلاء به عُجب است و معلوم مىشود كه اين سالك از مسير خارج شده و ديگر حائز شرائط رفاقت سلوكى كه همجهتى در راه لقاء و فناء است نمىباشد .
يكى از رفقاى سلوكى مرحوم والد كه بسيار زحمتكشيده بود و حالاتى خوش و كراماتى داشت يك بار كه به مشهد مشرّف شده بود خدمت والد معظّم رسيد و ايشان نيز براى بازديد او تشريف بردند و در آن ديدار فقط حقير همراه والد معظّم بودم .
در آن مجلس ايشان مفصّل از كرامات و شفاى افراد كه به وسيلهء او انجام شده بود تعريف نمود كه فلان مريض را اينطور شفا دادم و براى مرضاى ديگر چنين و چنان كردم ؛ از منزل كه بيرون آمديم حضرت والد فرمودند : ايشان فقط مىگفت من چنين كردم ، من چنان كردم ؛ آقا ! اين نسبتها را انسان بايد به خدا بدهد ، مرض را خدا شفا مىدهد ، ما كه هستيم كه كارى انجام دهيم ؟ ! شما اگر حمد خواندى و بيمار شفا يافت ، به قدرت و عنايت خدا بوده است ، ما چكارهايم ؟ لا حول و لا قوّة إلّابالله ؛ هر حول و قوّهاى ، هر حركت و قدرتى ، بالله است ؛ از او و به قدرت اوست .
همين امر سبب شد كه اين آخرين ديدار ايشان و اين رفيق قديمى باشد و پس از آن ملاقاتى ننمودند تا آنكه آن رفيق رحلت نمود .
مرحوم علّامه والد معظّم مكرّر ميفرمودند : انسان نبايد در مراحل و مراتب راه خدا متوقّف شود و به مادون توحيد قانع گردد . اهل توحيد هر كارى مىكنند
نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 266
مساهمون: السيد محمد صادق الطهراني
ص٢٦٦