مىشد يا از ايشان مىبريد ، حضرت والد نيز خودبخود از او مىبريدند .
اين حالت ترك ادب از سالكين راهرفته گاهى نتيجهء شدّت محبّت و انس و قرب با استاد است كه چون به استاد نزديك مىشوند ، به تدريج امر ولىّ خدا و استاد براى ايشان عادى شده و با او آنچنان برخورد مىكنند كه گوئى با فردى عادى در ارتباطند .
ولى خداوند غيور است و اگر كسى حرمت وليّش را بشكند و باز هم قدم در بساط قرب او نهاده و داعيهء عشق او را در سر داشته باشد ، دست غيرت الهى از آستين درآمده و او را از درگاه الهى مىراند .
هر موجودى به همان ميزان كه با خداوند متعال مرتبط است حرمت دارد و ولىّخدا كه فانى در حقّ گشته و براى خود انانيّت و استقلالى ندارد ، بالاترين حرمت و حريم را داراست و سالك إلى الله بايد همواره اين معنا را مدّ نظر داشته باشد كه در محضر چه كسى است و چه توفيقى را خداوند متعال نصيب وى نموده و قدر اين نعمت را شناخته و شكر آن را بجا آورد و عشق و ارادت وى نبايد مانع ادبش گردد .
تساهل در اين امر و ارتكاب امورى كه قلب ولىّخدا را بشكند و خارج از ادب عبوديّت باشد ، اثرى جز حرمان خود سالك ندارد .
يكى از مصاديق اين امر مداخله در شؤون شخصى ولىّخداست .
گاه ممكناست سالك إلى الله به دلائلى از جمله محبّت زياد و غفلت از شؤون استاد ، خواسته يا ناخواسته در امورى دخالت كند و سرخود كارهائى انجام دهد كه نه تنها خيرى به استاد نمىرسد بلكه موجبات زحمت او را نيز فراهم مىآورد .
مِن باب مثال در زمان سفر حضرت آقاى حدّاد رضوان الله تعالى عليه به همدان ، يكى از آقايان از سر محبّت بدون اجازهء ايشان مخدّرهاى را به عقد ايشان درآورده بود !
نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 263
مساهمون: السيد محمد صادق الطهراني
ص٢٦٣