تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 264

مساهمون:

ص٢٦٤
از يك طرف مرحوم حدّاد در آن اوان به قدرى در عالم توحيد متوغّل بودند كه اصلًا مجال تنزّل و پرداختن به كثرات را نداشتند و از طرف ديگر حقّ هيچ ذىحقّى نبايد ناديده گرفته شود و موجبات رنجش و كدورت بنده‌اى از بندگان خدا فراهم گردد . لذا همين مسأله باعث تحميل زحماتى به ايشان شد و نهايةً با لطائفى آن مخدّره را راضى به انفصال كردند . اين نوع امور اگر موجب رنجش خاطر ولىّخدا گردد ، بالمآل سبب محروميّت خود سالك و دورشدن از ولىّخدا مىگردد و كارى كه به قصد خدمت انجام داده مانع سير وى خواهد شد . و بالجمله ترك ادب گاهى منجرّ به تمرّد و ترك طاعت مىشود كه بسيار خطرناك مىباشد و مهمتر از همه آنكه سالكى كه به اين نوع تمرّد مبتلا مىشود چون مبدأ تمرّدش محبّت و عشق به استاد است متوجّه خطاى خود نمىشود . سالكى كه عقبات سختى را پشت سر نهاده و از مال و عرض خود در راه خدا گذشته است ، به خاطر مختصر تخلّفى كه به ظاهر بر اساس محبّت و نزديكى به استاد است از راه خارج مىشود ؛ سالكين إلى الله در مراعات اين امور بايد مراقبه‌اى خاص داشته باشند . به خاطر دارم روزى يكى از تلامذهء سلوكى مرحوم والد معظّم براى ملاقات با ايشان مراجعه نموده بود ، بنده خدمت ايشان عرض كردم : آقاى فلانى مىخواهد خدمت برسد ، فرمودند : بگوئيد فعلًا مجال ندارم . حقير جواب ايشان را منتقل كردم ولى آن شخص بدون توجّه به جواب ، وارد شده به خدمت ايشان رسيد ؛ از قضا مدّتها بعد همين شخص از ارتباط با حضرت والد محروم و منقطع شد . بنده روزى از ايشان سؤال نمودم : آقاى فلانى با اينكه بسيار به شما