مشاهده و عدم مشاهدهء اين امور مربوط به شاكله و اقتضائات نفس انسان يا نوع سيردادن استاد و يا برخى عوارض ديگر است . برخى از نفوس از آغاز مكاشفات زيادى دارند و برخى ممكن است هيچگاه مشاهدات صورى و مثالى نداشته باشند و مستقيماً برايشان مكاشفاتى بىصورت و ادراكاتى در عالم معنا و تجرّد محض اتّفاق افتد .
بلكه اگر سالك در سيرش مستقيم و ثابتقدم باشد و وارد عالم تجرّد محض شود ، ممكن است مدّتها خوابها و دريافتهاى مثالى وى قطع شود و فقط در خواب مدركاتى مجرّد داشته باشد ، لذا نديدن مكاشفهء صورى و خواب نشانهء ترقّى و رشد است ؛ چون خواب مربوط به عالم صورت است و حسبالفرض اين سالك از عالم صورت عبور كرده و چون متوغّل در تجرّد شده است ديگر تنزّل هم نمىكند ؛ مگر آنكه سيرش پايان پذيرد و در عالم بقاء دوباره تنزّل نموده و به مقتضاى مقام جمعيّت و حفظ هر يك از عوالم در جاى خود ، دوباره چون گذشته خواب ببيند .
در بصآئرالدّرجات روايت مىكند از ابراهيمبناسحاق از محمّد رافعى كه گويد :
پسر عموئى داشتم كه از عابدترين مردم روزگار خود بود و سلطان گاهى به ديدن وى مىآمد و او در ملاقات با سلطان ، وى را نصيحت ميكرد و چهبسا تعابير تندى نيز استعمال ميكرد و او را امر به معروف و نهى از منكر مىنمود و سلطان نيز اين برخوردهاى وى را تحمّل ميكرد .
تا اينكه يك بار كه حضرت امام كاظم عليهالسّلام به مسجد مدينه داخل شدند ، وى را ديدند و به وى فرمودند : اى أباعلىّ ! چقدر اين حال و وضعى كه تو دارى در نزد من محبوب است و من از آن خوشنودم ؛ و در تو امر ناپسندى نمىبينم مگر اينكه معرفتى ندارى ؛ برو و به دنبال معرفت باش .
نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 268
مساهمون: السيد محمد صادق الطهراني
ص٢٦٨