تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
برگرديم بر سر مطلب و محصّل آنكه : ادب آنست كه ممكن حدود امكانى خود را فراموش نكند ، لهذا چون وقتى در نزد حضرت صادق عليه‌السّلام سخنى كه در آن شائبه‌اى از غلوّ در حقّ آن حضرت بود به ميان آمد ، آن حضرت فوراً به خاك افتاد و جبين مباركش را بر خاك مىماليد . مرتبهء كامل از ادب آنست كه سالك در همهء احوال خود را در محضر حضرت حقّ سبحانه‌وتعالى حاضر دانسته و در حال تكلّم و سكوت ، در خوردن و خوابيدن ، در سكون و حركت و بالأخره در تمام حالات و سكنات و حركات ، ادب را ملحوظ دارد . و اگر سالك پيوسته توجّه به أسماء و صفات الهى داشته باشد قهراً ادب و كوچكى بر او مشهود خواهد شد . « 1 »
از خدا جوييم توفيق ادب * بىادب محروم گشت از لطف ربّ بىادب تنها نه خود را داشت بد * بلكه آتش در همه آفاق زد مائده از آسمان در مىرسيد * بىشِرى و بيع و بىگفت و شنيد در ميان قوم موسى چند كس * بىادب گفتند كو سير و عدس منقطع شد خوان و نان از آسمان * ماند رنج زرع و بيل و داسمان بازعيسىچون شفاعت كرد ، حقّ * خوان فرستاد و غنيمت بر طبق باز گستاخان ادب بگذاشتند * چون گدايان زلّه‌ها برداشتند لابه كرده عيسى ايشان را كه اين * دايم است و كم نگردد از زمين بدگمانىكردن و حرص‌آورى * كفر باشد پيش خوان مهترى زان گدا رويان ناديده ز آز * آن در رحمت بر ايشان شد فراز ابر برنايد پى منع زكات * وز زنا افتد و با اندر جهات هرچه‌بر تو آيداز ظلمات و غم * آن ز بىباكى و گستاخى است هم
هامش
( 1 ) . رسالهء لب‌ّاللباب ، ص 116 تا 118 .