برگرديم بر سر مطلب و محصّل آنكه : ادب آنست كه ممكن حدود امكانى خود را فراموش نكند ، لهذا چون وقتى در نزد حضرت صادق عليهالسّلام سخنى كه در آن شائبهاى از غلوّ در حقّ آن حضرت بود به ميان آمد ، آن حضرت فوراً به خاك افتاد و جبين مباركش را بر خاك مىماليد .
مرتبهء كامل از ادب آنست كه سالك در همهء احوال خود را در محضر حضرت حقّ سبحانهوتعالى حاضر دانسته و در حال تكلّم و سكوت ، در خوردن و خوابيدن ، در سكون و حركت و بالأخره در تمام حالات و سكنات و حركات ، ادب را ملحوظ دارد . و اگر سالك پيوسته توجّه به أسماء و صفات الهى داشته باشد قهراً ادب و كوچكى بر او مشهود خواهد شد . « 1 »
از خدا جوييم توفيق ادب * بىادب محروم گشت از لطف ربّ
بىادب تنها نه خود را داشت بد * بلكه آتش در همه آفاق زد
مائده از آسمان در مىرسيد * بىشِرى و بيع و بىگفت و شنيد
در ميان قوم موسى چند كس * بىادب گفتند كو سير و عدس
منقطع شد خوان و نان از آسمان * ماند رنج زرع و بيل و داسمان
بازعيسىچون شفاعت كرد ، حقّ * خوان فرستاد و غنيمت بر طبق
باز گستاخان ادب بگذاشتند * چون گدايان زلّهها برداشتند
لابه كرده عيسى ايشان را كه اين * دايم است و كم نگردد از زمين
بدگمانىكردن و حرصآورى * كفر باشد پيش خوان مهترى
زان گدا رويان ناديده ز آز * آن در رحمت بر ايشان شد فراز
ابر برنايد پى منع زكات * وز زنا افتد و با اندر جهات
هرچهبر تو آيداز ظلمات و غم * آن ز بىباكى و گستاخى است هم
هامش
( 1 ) . رسالهء لبّاللباب ، ص 116 تا 118 .