اينكه كم سنّ و سال هم نبودند فقط ميفرمودند : شما پنجاه بار لا إله إلّاالله بگوئيد ؛ البتّه نسبت به برخى صد مرتبه و به برخى هم هزار مرتبه دستور ميفرمودند كه اين امر به واسطهء سعه و احاطهء نفس ايشان به قابليّت نفوس بود و افراد را به فراخور حال خود آهستهآهسته و با طمأنينه راه برده و بر كسى ما فوق طاقت وى حمل نمىنمودند .
رابعاً : وقتى استاد توان سيردادن شاگرد و حلّ مشكلات وى را نداشته باشد مجبور مىشود شاگرد را براى طىّ مسير وادار به تلاش بيشترى نموده و دستورات سنگينترى به او بدهد كه اين موجب مزيد اشكال در امر سلوك وى مىگردد .
عقباتى را كه سالك در محضر استاد كامل در مدّتى كم و با مجاهدهاى عادى طىّ مىنمايد ، در محضر استاد غيركامل گاهى بايد سالها زحمت كشيده و خون دل بخورد تا از آن رد شده و به عقبهء بعدى و اصل گردد .
يكى از شاگردان مرحوم حضرت آقاى حدّاد نقل ميكردند كه : شاگرد يكى از بزرگان به مشكلى در سلوك برخورد نموده بود و آن استاد وى را به عتبات فرستاده و گفته بود : حلّ مشكلت را از أئمّه بگير و برگرد . و نامهاى هم براى حضرت آقاى حدّاد يا برخى رفقايشان داده بود كه رفقاى ايشان در اين مدّت از او پذيرائى كنند .
آن شخص به عتبات عاليات آمد و اقامت او در غربت طول كشيد ولى مشكلش كماكان لاينحلّ باقى بود .
يكبار مرحوم حدّاد به يكى از رفقا فرمودند : اگر فلانى شاگرد من بود همانجا در شهر خودش مشكلش را حلّ كرده بودم . ( كنايه از آنكه اگر كسى توان تربيت نفوس را ندارد نبايد امر ايشان را به عهده بگيرد و نفوس را چنين به مشقّت بياندازد . )
نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 257
مساهمون: السيد محمد صادق الطهراني
ص٢٥٧