يازدهم : ادبنگاهداشتن نسبت به جناب مقدّس حضرت ربّالعزّة و خلفاى او .
و اين معنى با ارادت و محبّت كه قبلا ذكر شد فرق دارد ؛ چه معناى ادب عبارت است از توجّه به خود كه مبادا از حريم خود تجاوزى شده باشد و آنچه خلاف مقتضاى عبوديّت است از او سرزند . زيرا كه ممكن در برابر واجب حدّ و حريم دارد و لازمهء حفظ اين ادب رعايت مقتضيات عالم كثرت است ، ولى ارادت و محبّت ، انجذاب است به حضرت احديّت و لازمهاش توجّه به وحدت است .
نسبت ارادت و ادب مانند نسبت واجب است به حرام در احكام ؛ چه سالك در اتيان واجب توجّه به سوى محبوب دارد و در اجتناب از حرام توجّه به حريم خود دارد تا مبادا از حدود امكانى و مقتضاى عبوديّت خود خارج شود . و در حقيقت بازگشت ادب به سوى اتّخاذ طريق معتدل بين خوف و رجاء است و لازمهء عدم رعايت ادب كثرت انبساط است كه چون از حدّ گذرد مطلوب نخواهد بود .
مرحوم حاج ميرزا على آقاى قاضى رضواناللهعليه مقام انبساط و ارادتش غلبه داشت بر خوف ايشان ، و همچنين مرحوم حاج شيخ محمّد بهارى رحمةاللهعليه اينطور بود . در مقابل ، حاج ميرزا جواد آقاى ملكى تبريزى رضواناللهعليه مقام خوف ايشان غلبه داشت بر رجاء و انبساط ؛ و اين معنى از گوشه و كنار سخنانشان مشهود است . آن كه انبساط او بيشتر باشد او را « خراباتى » گويند و آن كه خوف او افزون باشد او را « مناجاتى » نامند . ولى كمال در رعايت اعتدال است و آن عبارت است از حائزبودن كمال انبساط در عين كمال خوف ، و اين معنى فقط در ائمّهء طاهرين صلوات الله وسلامه عليهم اجمعين موجود است .
نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 259
مساهمون: السيد محمد صادق الطهراني
ص٢٥٩