توقّع اطاعت محض از ايشان دارى ؟ ! اين محال است ، استاد بايد خودش آزاد شده باشد ، تو الآن گير هستى و گير دارى ! چگونه مىتوانى بندهاى آزاد كنى ؟ ! « 1 »
يكى از اهل سلوك كه براى خود شاگردانى نيز داشت در دورهاى با علّامهء والد بسيار مرتبط بود ، ولى يك بار حضرت آقاى حدّاد فرمودند : شما و شاگردانتان ارتباطتان را با ايشان كم كنيد ، چون ايشان سيرشان كُند است و سير شاگردان شما را هم كند مىنمايند .
ثالثاً : تربيت اشخاص احتياج به احاطهء تامّ و همهجانبه به نفس آنها و تسلّط بر آثار اذكار و اعمال دارد و اگر شخص وقوف كامل بر اين امور نداشته باشد ممكن است دستوراتى به شاگردان خود بدهد كه باعث خستگى نفوس و ماندن آنها از راه گردد .
استاد كامل ، هم در تشخيص ذكر و ورد مناسب با هر نفس و شاكلهاى خبير است و هم در ميزان استفادهء شاگرد از آن ذكر ؛ هر نفسى قابليّت و سعهء هر ذكر و هر مقدارى از آن را ندارد و اگر اين معانى در تربيت او لحاظ نشود از سير إلى الله زده شده و يكباره بار را بر زمين مىگذارد ؛ درست مانند كسى كه بار سنگينى را كه بيشتر از طاقت اوست بردارد كه طبعاً كمر او مىشكند .
و چهبسا در اثر عدم رعايت اين اصول ، براى شاگرد حالات غير عادى و حتّى جنون حاصل شود و تمام تبعات اين امور به گردن استاد اوست كه بدون قابليّت لازم به او دستور دادهاست و بدون خبرويّت كافى امر وى را به عهده گرفته است .
براى بسيارى از نفوس حتّى گفتن هزار بار تهليل يا چهارصد مرتبه يونسيّه سنگين است ؛ بنده به خاطر دارم كه حضرت والد نسبت به برخى از مخدّرات با
هامش
( 1 ) . روحمجرّد ، ص 486 .