با اين همه ، شيطان و نفس نيز همواره در كمين اين مؤمن سالك مىباشند و اگر سالك غيرواصل از تحصيلات رسمى و علوم دينى دستش خالى بوده و واجد ملكهء اجتهاد نباشد ، چون نمىتواند حقّ و باطل و صحيح و سقيم را از هم تفكيك نمايد ، سخنانى باطل نيز بر زبان وى جارى مىشود كه خودش هم از بطلان آن بىخبر است و از آنجا كه اطرافيان و ارادتمندان ، وى را به تقوى و طهارت مىشناسند آراء و افكار او را به ديدهء قبول مىنگرند و به آن عمل نموده و منحرف مىشوند .
برخى از رفقاى علّامهء والد به اين آفت دچار گشته بودند و جلساتى برپا مىنمودند و در هر جلسه مطالبى را بيان ميكردند كه صواب و خطا در آن آميخته بود و هر از چندى اظهارنظرهاى بىاساسى مىنمودند كه چون رنگ و بوى توحيد و محبّت داشت ، تشخيص آن براى غالب افراد مشكل مىنمود و علّامهء والد از اين روش و طريقه بسيار ناراحت بودند و در فرصتهاى مختلف تذكّر ميدادند ؛ ولى چون آن افراد به اين محافل انس گرفته و ديگران نيز به اين جلسات علاقمند بودند ، نصائح مشفقانهء ايشان اثرى نمىگذاشت .
از جمله در خاطر دارم كه يكى از بستگان قصد سفر به يكى از بلاد كفر و توطّن در آنجا را داشت و به علّت ارادتى كه به يكى از اين افراد داشت ، در اينباره از ايشان سؤال نموده بود و ايشان در جواب سخنى به اين مضمون گفته بود : « خداى اينجا و آنجا يكى است . »
همين سخن سبب شد كه آن فرد به دارالكفر هجرت نمود و همانجا ماند و در اثر اين سفر ممشا و روش زندگيش تغيير نموده و در مسير ديگرى افتاد ، با اينكه فردى پاك و قابل بود .
علّامهء والد وقتى اين مطلب را شنيدند خيلى ناراحت شدند و به يكى از أقربا فرمودند كه به نزد آنها رفته و توضيح دهد كه سخن اين آقا خطا بوده است و
نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 252
مساهمون: السيد محمد صادق الطهراني
ص٢٥٢