قدكشيده و بلند شود ، ولى به كمال نرسيده و محصول نمىدهد .
ميفرمودند : اين افراد سالكين را تربيت نمىكنند و آنها را با حالى خوش و حرارتى موقّت كه در اثر دور هم نشستن و بيان مطالب حكيمانه و گاه توحيدى به وجود مىآيد دلخوش مىكنند و او را امر به تقيّد به نوافل و طاعات و اذكار و مراعات دقائق سلوك نمىكنند ، و انسان مىپندارد كه كار او رو به رشد است و به همين امور قناعت مىورزد و امور خود را نيز تحت سرپرستى و ولايت استاد قرار نمىدهد و چهبسا مدّتها مبتلا به خطائى در رفتار و كردار است و از آن غافل بوده و در منزلى از منازل سلوك متوقّف شده و خودش نمىداند .
علّامهء والد در بيان قسمتى از اين جريانات مىفرمايند :
بارى ، آن دعوا كه از آن شخص محترم در طهران برخاست ، بعضى از رفقاى طهرانى كه هم داراى اعتبار سلوكى بوده و هم با او اخيراً نسبت خويشاوندى سببى پيدا نموده بودند ، وى را تأييد و در نشستها و گفتگوها داد سخن از عدم احتياج به استاد را ميدادند . و علاوه بر اين ، مخالفت شديد با دو امر ديگر داشتند : يكى عدم نياز ، بلكه عدم صحّت ، بلكه غلطبودن ذكر و ورد و فكر و محاسبه و مراقبه . دوّم : غلطبودن رياضتهاى مشروعه و هرگونه التزامى در كيفيّت و كمّيّت غذا و صيام و صلوة ليل و أمثال ذلك . و با بيانهاى شيرين و جاذب و جالب و مفصّل و طولانى كه بعضاً چند ساعت متوالى را فرامىگرفت ميخواستند اين مطلب را به كرسى بنشانند .
حقير سنّم در زمان رحلت آيةالله انصارى سىوپنج سال بود و آنان نسبت به من حكم پدر مرا داشتند و بسيار مسنّتر و پيرتر بودند ، و از طرفى در مجالس هم غالباً سكوت اختيار ميكردم و فقط گوش ميدادم و اصولًا حال و مجال جنجال را نداشتم و شايد هم قدرى نسبت به آنان روى حساب سابقه ، احترام قائل مىشدم ؛ اينها موجب آن شد كه : مجالس طُرّاً و كُلّاً در تحت نفوذ ايشان
نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 247
مساهمون: السيد محمد صادق الطهراني
ص٢٤٧