پيداننمودند و در حقيقت به حضرت آقاى انصارى نيز دست ارادت سلوكى ندادند و اعتقادشان چنين بود كه با برقراركردن جلسات انس و نشستن رفقا در كنار يكديگر و برگزارى مجالس توسّل ، طىّ راه خدا ممكن است و نيازى به مجاهدتها و عبادات و اذكار و دخول در تحت ولايت و تربيت اولياء الهى و سنجش هر عمل بر اساس تشخيص استاد خبير و بصير نيست .
اين دسته از رفقا پس از مرحوم آقاى انصارى به همين روش عمل نمودند و از پذيرش دعوت حضرت والد سرباز زده و ضمن احترام و ارادت به حضرت آقاى حدّاد ، تحت تربيت و ولايت اين ولىّ كامل الهى واقع نشدند .
غافل از اينكه راه صحيح در زمان حضرت آقاى انصارى نيز تسليم كامل در برابر ايشان و سپردن خود به آن ولىّ الهى بوده و اگر بدون ارادت تامّ به ايشان نيز اثرى و تحوّلى در نفوسشان پديد مىآمده است ، آن شور و حال و جذبه ، اثر نفس نفيس آن كانون عشق و محبّت الهى بوده كه اكنون از آن خبرى نيست و هرگز با برپانمودن جلسات انس و تا ديروقت نشستن و حرفزدن و حافظخواندن مقصود حاصل نخواهد شد .
فلذا محصول و نتيجهء اين رويّه و آن جلسات چيزى جز داشتن حالى خوش و گذرا و أحياناً منامات و مكاشفات و كرامات نبوده و نمىتواند باشد ؛ چرا كه ورود به حريم مقدّس توحيد و تحقّق به حقيقت ولايت مستلزم مجاهدهء كامل و ذكر و ورد و فكر و رعايت ظرائف اعمال است كه جز با نظارت استاد حاصل نمىشود و در نهايت نيز محتاج ذبح كامل نفس است كه بايد به دست غير كه همان استاد است انجام گيرد و چگونه مىتوان بدون آب سيراب و بدون ذابح مذبوح و بدون مُفنى فانى گرديد ؟ !
علّامهء والد كراراً روش اين افراد را تشبيه به گياهى ميكردند كه خودرو است و بدون نظارت باغبانى ماهر رشد مىكند كه ممكن است به ظاهر هم
نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 246
مساهمون: السيد محمد صادق الطهراني
ص٢٤٦