همانطور كه عرض شد اساس رفاقت حضرت علّامهء والد با دوستان خود تقوا و توحيد و عرفان بود و بر همين اساس ميزان و مدّت رفاقت ايشان با رفقاى سلوكى نيز تابع بقاء همين ملاكات بود .
رفقاى ايشان سه دسته بودند :
برخى از ايشان تا آخر ثابتقدم بوده و ارتباط و ارادتشان به اولياء الهى چون حضرت آقاى انصارى و حضرت آقاى حدّاد تا آخر استمرار داشت و در مسير متوقّف نگشتند كه رفاقت حضرت والد نيز با ايشان تا پايان به همين منوال بود .
و برخى در مراحل ميانى سلوك متوقّف مىشدند و به مادون مقام توحيد و فناء در ذات قناعت مىورزيدند و قبل از بهدستآوردن گوهر مقصود از تحت تربيت اولياء الهى خارج مىشدند . علّامهء والد با اين افراد به مقتضاى حقّ رفاقت و وفادارى ساليان سال به رفاقت ادامه دادند تا جائى كه ديگر مطمئن شدند كه براى ايشان كارى از دستشان بر نمىآيد و پس از آن آرامآرام روابطشان كم شد .
و برخى - العياذ بالله - به راه خدا پشت نموده ، مبتلا به استدراج و مخالفت با اولياء الهى شدند و برخى در خفاء يا علن عليه راه عرفان و فناء تبليغ و بزرگان اين راه را تعييب نمودند و به طور كلّى سدّ راه خدا شده و ديگران را نيز به بهانههاى مختلف از ادامهء سير إلى الله بازداشتند ؛ كه علّامهء والد نيز
نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 243
مساهمون: السيد محمد صادق الطهراني
ص٢٤٣