داستان تلويزيون كه براى من عجبآور بود ، شگفتانگيزتر است . « 1 »
و در موضعى ديگر مىفرمايند :
در ماه مبارك رمضان سنهء يكهزار و سيصد و هفتاد و شش هجريّهء قمريّه ، براى زيارت حضرت أباعبد الله الحسين و اقامت در كربلاى معلّى ، از
هامش
( 1 ) . معادشناسى ، ج 7 ، ص 116 تا 119 ؛ حقير در مجلّد اوّل اين كتاب نيز اين داستان را به مناسبت نقل نموده بودم و عرض كرده بودم كه مقام مرحوم حاج عبدالزّهراء در زمان پيشآمدن اين حادثه پائينتر از علّامهء والد بوده است و در عين حال عيب رفيق خود را تذكّر داده و او را مدد رساندهاند .
برخى از خوانندگان از احبّه و اعزّه نسبت به اين مطلب استبعاد نموده بودند كه چگونه ممكن است كه مقام مرحوم علّامهء والد بالاتر باشد و در عين حال خودشان از اين عيب مطّلع نباشند و از كجا مىتوان گفت كه مقام حاج عبدالزّهراء از مرحوم علّامه پائينتر بوده است ؟
جهت ايضاح اين معنا توجّه به اين مسأله لازم است كه : مقام معنوى سالكين إلى الله بههيچوجه تابع مكاشفات ايشان نيست ، بلكه معيار و ميزان ، وصول به توحيد و معرفت است . همانطور كه علّامهء والد اشاره فرمودهاند ، محصول سلوك مرحوم حاج عبدالزّهراء مكاشفاتى مثالى و صورى بوده و ايشان حائز مسائل توحيدى نبودند ، ولى مرحوم علّامهءوالد در همان اوان بهرهاى وافى از توحيد داشتهاند و عجيب نيست كه كسى كه در توحيد مستغرق است از توجّه به برخى از ظهورات مثالى باز مانده و نكتهاى بر او مخفى بماند ، همانطور كه برخى از مسائل عالم طبع ممكن است بر او مخفى باشد و براى ديگرانى كه متوجّه به عالم طبع هستند آشكار گردد و به او تذكّر دهند .
اين نوع مكاشفات مثالى كه علّامهء والد از مرحوم حاج عبدالزّهراء نقل نمودهاند از مسائلى است كه براى بسيارى از سلّاك در حين سلوك اتّفاق مىافتد و امرى عادى است و خود ايشان مراتبى بسيار عالىتر از آن را واجد بودند ، ولى به جهت حال تواضعى كه داشتند از خود چيزى بروز نمىدادند و از حالات دوستان گذشتهء خود و ديگر خوبان شاهد مىآوردند .