تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
براى رفع اين حال تو حضرت موسىبن‌جعفر را شفيع در نزد خدا قرار دادم ، حضرت شفاعت فرمودند و حال تو خوب شد . « 1 » و در كتاب روح‌مجرّد نيز مىفرمايند : حضرت آقاى حاج سيّد هاشم از حقير در تمام شبهاى ماه مبارك در آن دكّه پذيرائى كرد ؛ وه چه پذيرائيى ! در آن وقت حاج أبوموسى مُحيى و حاج حبيب سماوى و رشيد صفّار با ايشان آشنائى نداشتند ، بعداً آشنا شدند . فقط در آن وقت آشناى ملازم و فدوى عبارت بود از حاج محمّدعلى خلف‌زاده از كربلا ، و حاج عبدالزّهراء از كاظمين ، و اخيراً در ليالى آخر آقاى حاج أبوأحمد عبدالجليل محيى كه در آن وقت مجرّد بود و بعداً به أبونبيل و سپس به أبوأحمد معروف شد . شب تا نزديك اذان به گفتگو و قرائت قرآن و گريه و خواندن اشعار ابن‌فارض و تفسير نكات عميق عرفانى و دقائق أسرار عالم توحيد و عشق وافر و زائدالوصف به حضرت أبا عبدالله الحسين عليه‌السّلام ميگذشت ؛ و براى رفقاى ما كه حاضر در آن جلسه بودند همچون حاج عبدالزّهراء باب مكاشفات باز بود و مطالبى جالب بيان ميكرد ، و حقيقةً در آن ماه رمضان بقدرى شوريده و وارسته و بىپيرايه بود كه موجب تعجّب بود . آنقدر در جلسه ميگريست كه چشمهايش متورّم مىشد و از ساعت ميگذشت ، آنگاه به درون مسجد ميرفت و بر روى حصير پس از ادامهء گريه به سجده مىافتاد . بسيار شور و وله و آتش داشت ، آتش سوزان كه ديگران را نيز تحت تأثير قرار ميداد . يك شب كه پس از اين گريه‌هاى ممتدّ و سرخ‌شدن چشمها به درون مسجد رفت ، حضرت آقاى حدّاد به من فرمود : سيّد محمّدحسين ! اين گريه‌ها و
هامش
( 1 ) . معادشناسى ، ج 9 ، ص 114 و 115 .