اين حِرْقَت دل را مىبينى ؟ من صَدْ « قاط » ( برابر و مقدار ) بيشتر از او دارم ، ولى ظهور و بروزش به گونهء دگر است . « 1 »
حاج حبيب سماوى ( ره )
ايشان نيز از دوستداران و شاگردان خالص مرحوم حضرت آقاى حدّاد بودند و صاحب مكاشفات عاليه و حالاتى خوب ، و مراتبى را طىّ كرده بودند .
ايشان اهل توجّه و اهل ذكر بود و مرحوم آقاى حدّاد نيز به ايشان عنايت داشتند . گويا در سماوه ساكن بود و از آنجا در موقعيّتهاى مناسب به خدمت حضرت آقاى حدّاد مىرسيد .
مرحوم علّامهء والد در روحمجرّد حكايتى را نقل فرمودهاند كه برخى از مراتب سلوكى مرحوم حاج حبيب را از آن مىتوان فهميد :
يك روز مرحوم حاج حبيب سماوى با خود جوانى را از سَماوه آورده بود كه بسيار لايق و با استعداد بود و حالات عرفانى و مشاهدات سلوكى بواسطهء ارتباط با حاج حبيب پيدا كرده بود ، و حاج حبيب به او گفته بود : ديگر از من كارى ساخته نيست ؛ و در اين سفر كه به كربلا مشرّف مىشويم ، تو را با خود خدمت استادم ميبرم و از اين به بعد در تحت تبعيّت ايشان خواهى بود .
روى اين اساس ، حاج حبيب او را با خود به كربلا آورد تا به حضور حضرت آقا برسد . آن جوان از مكاشفات قوىّ و حالات خود تعريف ميكرد و مىگفت : مرا به مراحلى صعود ميدهند كه از شدّت جلال ، تحمّل آن براى من سخت است و لهذا ترس مرا فرا ميگيرد ، و چهبسا اين خوف و ترس موجب عدم حركت و وقوف ميگردد . حضرت آقا به او فرمودند : هيچ خوف نداشته
هامش
( 1 ) . همان مصدر ، ص 31 و 32 .