شرفياب شدم . تا چشمم به ايشان افتاد ديدم عجبا اين همان مردى است كه در جنب آقاى انصارى در آن مكاشفه پهلوى ستون نور بر فراز كرهء زمين در جنب قطب شمالى ايستاده بود .
از آن به بعد تا زمان ارتحال مرحوم حدّاد كه در شهر رمضان المبارك 1404 هجريّهء قمريّه در كربلا موطن ايشان رخ داد ، مدّت 24 سال تمام دست ارادت به ايشان داده و در تحت تعليم و ارشاداتشان بودهايم . « 1 »
مرحوم آقاى بياتى قبل از وصول به محضر حضرت آقاى حدّاد و مرحوم والد هم صاحب مقاماتى عالى بود و برخى از حالاتشان با مرحوم حضرت آقاى انصارى قدّسسرّه در مجلّد اوّل اين كتاب گذشت . « 2 »
ميفرمود : « روزى به من گفتند : برخيز به خانهء آقاى انصارى برو . همسر ايشان دم درب مىآيد ، بگو با آقاى انصارى عرضى دارم . مىگويند : ايشان منزل نيستند . بگو : « ايشان در منزلند و در اتاق بالا هستند . كار واجبى دارم و ايشان را حتماً صدا كنيد . » وقتى آقاى انصارى آمدند به ايشان بگو : به من گفتهاند به شما بگويم : از اين راه نمىخواهند به شما بدهند ، و بعداً از طريق ديگرى به شما خواهند داد .
من هم به درب منزل آقاى انصارى رفتم . همين اتّفاقات افتاد و تا پيام را به آقاى انصارى رساندم ، ايشان تسبيح را از دست انداختند و فرمودند : چَشم .
پرسيدم : جريان چيست ؟ فرمود : دستورالعملى براى يافتن طىّالأرض پيدا كرده بودم كه يك اربعين طول مىكشيد و به انجام آن مشغول بودم و اواخر اربعين بود كه تو را فرستادند كه ديگر ادامه ندهم و من هم ديگر ادامه
هامش
( 1 ) . جُنگخطّى 18 ، ص 276 تا 279 .
( 2 ) . نورمجرّد ، ج 1 ، ص 545 و 583 و 733 .