تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
كه آنها هم همگى خواستار نور بودند و مىخواستند خود را به محور نور برسانند . و أمّا نيم‌كرهء شمالى كه نورانى بود ، در آنجا افراد متفاوت بودند ، بعضى با سرعت رو به بالا و قطب مىآمدند ، امّا در وسط راه توقّف مىكردند ، بعضى آرام و آهسته مىآمدند . روى اين نيمكره أقلّيت روى زمين بودند كه به صورت دسته‌ها و گروه‌ها ، گروه گروه دور هم مجتمع بودند . بعضى مقدارى راه آمده امّا پشيمان شده و متحيّر بودند . بعضى مانند اسب‌سوار و يا با سرعت بيشتر رو به بالا مىرفتند . خلاصهء امر اينكه تمام اين افراد واقع در منطقهء نور نيز هر كدام شكل و شاكلهء خاصّى داشته بودند . هر چه به بالا مىرفتيم افراد كمتر مىشدند ، تا نزديك قطب و محور ، چند نفرى بيشتر به چشم نمىخوردند كه مىخواستند وارد ستون نور شوند . امّا من خودم نفهميدم به چه وسيله اين راه را طىّ كردم ؛ گويا روى هوا با سرعتى همينطور چرخ مىخوردم و بالا مىرفتم ، تا رسيدم به كنار محور . ديدم در آنجا دو نفر ايستاده‌اند ؛ يكى حضرت آيةالله انصارى و ديگرى را در آن وقت نشناختم وسپس مشهود شد كه حضرت آقاى حدّاد است . من همين‌كه بدان محلّ رسيدم فوراً آيةالله انصارى مرا گرفت و در داخل ستون نور پرتاب كرد . عجيب عالمى بود از عظمت و ابّهت و سكون و اطمينان و حيات و قدرت و إحاطه بر ماسوى . در آنجا ارواح چهارده معصوم بدون شكل و صورت و بدون تعيّن بودند . چنان مرا لذّت و بهجتى دست داد كه تا حال كه دهها سال از آن مىگذرد مزهء آن در زير دندانهاى من و در كام من باقى است . من در آنجا غرق در تحيّر و بهت بودم و مستغرق در لذّت ولايت كه
نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 154 | السيد محمد صادق الطهراني