تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
ديگر در صورت امكان . در آن لحظه بدون اختيار من خودم را روى بدن ايشان انداختم و گفتم : فدايت شوم چه كنم ؟ از طرفى شما امر به مسافرت و زيارت نموده‌ايد و در اين ساعت مقرّر ماشين سوارى كرايه نموده تا مرا به باختران ببرد و از طرف ديگر شما بدين حال مدهوش و بيهوش افتاده‌ايد ؟ و من تاب و توان رفتن را با اين وضع فعلى شما ندارم ؟ ! اگر ارتحالى حاصل شد من پس از شما به كه رجوع كنم ؟ در آن عالم مكاشفه فرمودند : فرزندم ! تو آمادهء سفر باش و زيارتت را بطور كامل انجام بده ، من بعد از چهل روز به تو استادى را براى تربيت معرّفى مىكنم . من در آن عالم از ايشان خداحافظى نموده و بيرون آمدم و تا وقت حركت با سوارى يكى دو ساعتى بيشتر طول نكشيد كه در پانزده فرسخى همدان ماشين كه از گردنه‌هاى اسدآباد بالا مىرفت و فكر و ذكر و توجّه من يكسره به ايشان بود ناگهان به صورت كبوتر سپيدى از بالاى منزلشان پرواز كرده و به من فرمودند : خداحافظ ! من دانستم ايشان رحلت نموده‌اند . به باختران رسيديم و پس از تحصيل ويزا عازم عتبات عاليات شديم و تقريباً مدّت يك ماه طبق دستور ايشان زيارت نموده و به همدان مراجعت كرديم . درست از تاريخ ارتحال ايشان چهل روز گذشته بود كه با طريقى كه شرح و بسط فراوان دارد ، حضرت آقاى حاج سيّد هاشم حدّاد رحمةالله‌عليه كه تا آن زمان زيارت نكرده بودم و فقط در ميان زمرهء تلامذهء مرحوم آيةالله قاضى رحمةالله‌عليه نامى از ايشان شنيده بودم ، به من معرّفى شد . من با نهايت اشتياق و خلوص و كمال ارادت و تمكين به محضرشان