تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
ناگهان مرحوم آقاى انصارى رحمةالله‌عليه به شانهء من زدند و فرمودند : بس است تا اينجا كه رفتى ؛ برخيز برويم ساعت قريب ظهر است ! و از مسائل لازم‌الذّكر اينكه : من خودم درِ شبستان را كولون كردم و آقاى انصارى از در بسته وارد شدند . و دوّم اينكه : احدى از جاى من خبر نداشت و به حسب موازين ظاهرى ورود من به شبستان متروك مسجد پيغمبر آن هم با آن كيفيّت محال مىنمود و غير از اطّلاع غيبى مرحوم انصارى بر محلّ من محملى ديگر ندارد . و سوّم مشاهدهء مرحوم آقاى انصارى مكاشفهء مرا بود كه معلوم بود از تمام جريانات و مشاهدات من مطّلع بوده‌اند . جناب آقاى حاج بيات در تحت تربيت مرحوم انصارى بودند تا ايشان در جمعه دوّم ذوالقعدهء 1379 هجريّهء قمريّه دو ساعت بعد از ظهر رحلت نمودند . آقاى بيات مىگويند : من به امر و دستور آيةالله انصارى گذرنامه گرفته بودم و در همان روز جمعه صبح عازم كرمانشاه ( باختران ) بودم براى أخذ جواز و رواديد از قونسولخانهء عراق ؛ چون فقط ويزا و رواديد را از باختران مىدادند . از طرفى حركت و مسافرت ما مقارن شد با ايّام ارتحال و كسالت ايشان كه مجموعاً چند روزى بيشتر طول نكشيد ؛ زيرا مرض ايشان سكتهء مغزى بود كه طرف راست بدن را فلج نموده بود . من آن روزها مترصّد بودم حال ايشان بهبود يابد و خداحافظى كنم و براى زيارت مشرّف شوم و هر روز براى عيادت مىآمدم ؛ امّا چشمان ايشان بسته و با وجود شعور و إحساس كامل ، قادر بر بازكردن چشم نبودند . اين گذشت تا صبح جمعه پيش از ظهر به منزلشان رفتم و ديدم سخت بىهوشند . در آن لحظه در اطاق ايشان يك نفر هم نبود . رفقا همگى در اطاق جلو كه اطاق پذيرائى بود مشغول مشورت بودند در كيفيّت حال و ارجاع ايشان را به طبيبى
نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 155 | السيد محمد صادق الطهراني