توضيح آنكه : مرحوم آيةالله انصارى رحمةاللهعليه به من دستورى داده بودند كه بايد روزها آن را در خلوت انجام دهم . من آن را روزها در خلوت انجام مىدادم تا روز جمعهاى بود كه براى بجاآوردن آن ، محلّ خلوتى پيدا ننمودم ، چرا كه در هر جاى خلوت احتمال تردّد و آمدن افراد بود . مىدانستم كه يك شبستان در مسجد پيغمبر متروك است ( مسجد پيغمبر يكى از مساجد همدان و در مقابل سراى قلمدانى است . )
به آن مسجد در آمدم و درِ شبستان متروك را گشودم ، ديدم روى حصيرها قدرى خاك جمع شده است كه در حال راهرفتن گرد و خاك برميخيزد . داخل شبستان شدم و در را از پشت كولون كردم و با خيال راحت در يك زاويهء بسيار تاريك مسجد كه از شبستان دور بود نشستم و مشغول انجامدادن آن دستور شدم .
آن دستور مدّتش يك أربعين بود و چند روزى بيشتر نمانده بود كه پايان پذيرد . در حال انجام آن عمل مكاشفهاى رخ داد كه خود را بر روى كرهء زمين احساس كردم و تمام كره ، نيمكرهء جنوبى و نيمكرهء شمالى آن را بتمامه مىديدم و بر آن سيطره داشتم . در محور كره از قطب شمالى ستونى از نور بود بسيار عجيب و زلال و درخشان و آرامبخش كه آن عبارت بود از ولايت كلّيّه و بايد تمام مردم كره ، خود را بدان برسانند .
بسيارى از افراد روى زمين در ظلمت بسرمىبردند و در نيمكرهء جنوبى دور از شعاع آن محور نورانى زندگى مىكردند و آنها اكثريّت اهل جهان را تشكيل داده بودند . آنها هر چه حركت مىكردند در ظلمات بود ؛ چنان تاريكى آنها را فراگرفته بود كه هيچ چيز را نميشناختند . بعضى چون مىخواستند به جلو بيايند دور تر مىشدند . برخى از آنها چنان در تعفّن غوطهور بودند كه انسان قدرت تماشاى آنها را نداشت . عجيب اينجاست
نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 153
مساهمون: السيد محمد صادق الطهراني
ص١٥٣