در سفرى كه با مرحوم حاج اللهيارى به عتبات عاليات و كربلاى معلّى مشرّف شده بود بسيار انقلاب احوال داشت و گاه مىشد كه حيران و سرگردان و با شور و حال عجيبى از منزل بيرون مىرفت ، و مرحوم اللهيارى ناچار مىشد به دنبال او رفته و وى را به منزل بازگرداند ، برخى از احوالات ايشان را حاج اللهيارى براى بنده نقل نمود كه بعضاً قابل بيان نيست .
در سفرى كه به شام رفته بود ، در مكاشفهاى كاروان اسراى آل عصمت عليهم الصّلوة والسّلام را كنار دروازهء ساعات در همان حال و وضع دلخراش و جانسوزِ هنگام ورود به شهر ، ديده بود ؛ ازدحام جمعيّت و هلهلهء مردم و تمام خصوصيّات را مشاهده كرده بود . خود ايشان اين مكاشفه را براى ما نقل مىنمود و البتّه هنگام نقل چنان مىگريست كه موفّق به بيان كامل ما وقع نمىشد .
در اثر همين محبّت شديد به اهلبيت عليهمالسّلام و ارادت و معاشرت با اولياء الهى ، محبّت خدا نيز در دلش رسوخ كرده بود و اين معنى حتّى در برخى امور جزئى و روزمرّهء او نيز ديده مىشد ، مثلًا مىگفت : همين يك لقمه غذائى كه مىخوريد براى خدا بخوريد . و گاهى كه مىخواست چپق خود را چاق كرده و بكشد مىگفت : يك چپق هم براى خدا و به عشق خدا بكشيم ! حضرت والد با حالت مزاح به او مىفرمودند : آخر حاج هادى مگر چپق را هم به ياد خدا مىكشند ؟ ! رضوان خدا بر ايشان باد .
نقل ميكردند كه وقتى افراد جلسه مىخواستند متفرّق شده و بروند ، او مىگفت : حالا بنشينيد من يك چپق بكشم بعد برويم . مىگفتند : خوب مىخواستى زودتر بكشى . مىگفت : من مىخواهم شما كمى بيشتر در جلسه بمانيد !
از جمله خصائص بارز او محبّت و احترام اكيد نسبت به سادات و ذرّيّهء
نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 125
مساهمون: السيد محمد صادق الطهراني
ص١٢٥