تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
در مقابل نسبت به اهل علم حقيقى كه عملشان قولشان را تصديق ميكرد و نورانيّت علوم اهل بيت عليهم‌السّلام در وجودشان متجلّى بود ، از صميم قلب محبّت داشت ، كما اينكه نسبت به حضرت آقاى انصارى و حضرت علّامهء طباطبائى و حضرت علّامهء والد رضوان‌الله‌عليهم در كمال محبّت و ارادت بوده و هميشه تشنهء معارف حقّه از لسان مبارك اهل الله بود ، چنان كه والد معظّم در ضمن بيان مطلبى بدين معنى اشاره كرده و ميفرمايند : « آن مرد پير شوريدهء آشفتهء آلفتهء دل‌خستهء دربندبسته ، حاج مشهدى هادى خان‌صنمى ابهرى كه در نشست‌ها ، خواندن قرآن و تفسير را دوست ميداشت و از حقير طلب ميكرد كه تفسير بگويم . » « 1 » در جريان اختلافى كه بين اصحاب سلوكى مرحوم موحّد عظيم‌الشّأن حضرت آقاى حاجّ سيّد هاشم حدّاد رضوان الله تعالى عليه حادث شد ، « 2 » برخى
هامش
برخورد نمىكرد ، بلكه وقتى ميديد معصيت و هتّاكى مىكنند و مشغول فخرفروشى شده‌اند اشتباهات آنها را فاش مىنمود . حتّى گاهى بعضى از ايشان به خود مرحوم حاج هادى نيز اهانت كرده و مىگفتند : تو بىسواد هستى و ما اهل علميم و بر امثال تو فضيلت داريم و . . . حاج هادى هم اگر ميديد كه آن شخص از اهانت دست برنمىدارد ، چند كلمه‌اى از كارهاى اشتباه او مىگفت و آن شخص را اسكات ميكرد . اين گونه امور ناشى از صفاى سرّ و باطن و غيرت ايشان بر حق بود و به هيچوجه قصد ابراز و اظهار كرامت و افشاى سرّ افراد را نداشت . ولى در عين حال بايد دانست مرحوم حاج هادى كامل نبود و چنين بروزات و ظهوراتى در اولياء كامل الهى جز در موارد بسيار نادر ديده نمىشود ؛ اولياء كامل مظهر اسم ستّار پروردگارند و همانگونه كه حضرت حقّ جل‌ّوعلا نسبت به بندگان عاصى و خاطى خود پرده‌پوشى كرده و آنان را رسوا نمىكند ، اينان نيز دقيقاً به همين نحو عمل نموده و همواره پرده‌پوش عيوب افراد هستند . ( 1 ) . روح‌مجرّد ، ص 45 . ( 2 ) . شرح اين جريان در كتاب شريف روح‌مجرّد از ص 541 تا 552 آمده است .