تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
از سادگى و صفاى مرحوم ابهرى استفاده كرده و در سفرى كه او به كربلاى معلّى مشرّف بوده ، ذهن او را نسبت به ايشان مشوب نموده بودند . از آنجا كه بين او و حضرت علّامه والد معظّم روحىفداه ارتباطى وثيق و محبّتى شديد برقرار بود ، حضرت والد براى رفع ذهنيّت وى بسيار تلاش نمودند و به لطف خدا و عنايت اهل بيت عليهم‌السّلام در اين جهت موفّق شده و حاج هادى نسبت به مرحوم حدّاد كاملًا سلم و معتقد گرديد . مرحوم حاج هادى ابهرى رحمةالله‌عليه مدّتى در اواخر عمر مبتلى به بيمارى و كسالت گرديد و مرحوم علّامهء والد از ايشان مراقبت مىفرمود ؛ درحاليكه هم حضرت والد و هم خود او ميدانستند كه اين بيمارى مختوم به موت خواهد شد و ايشان روزهاى آخر عمر خود را مىگذراند ، ولى بنابر تكليف الهى نسبت به امر درمان و پيگيرى آن ملتزم بودند . والد معظّم در اين باره چنين مرقوم فرموده‌اند : برادر متوفّاى ما ، مرحوم حاج هادى ابهرى مريض بود و ما براى معالجه و درمانش خيلى مىكوشيديم . به يكى از رفقاى ما گفته بود كه : من مىميرم و اين سيّد محمّدحسين هم مىداند كه من مىميرم ، امّا اين فعّاليّت‌ها را مىكند كه من يك كلمهء « لا إله إلّاالله » بيشتر بگويم . « 1 » مرحوم جدّ مادرى ما حجّة الإسلام والمسلمين حاج آقا معين شيرازى رحمة الله عليه پشت سر مزار مرحوم انصارى رضوان الله عليه قبرى براى خود خريدارى كرده بودند ، حاج هادى به ايشان اظهار كرده بودند : اين قبرى كه خريدارى كرده‌ايد جاى شما نيست ، جاى من است ؛ همينطور هم شد و چون حاج هادى به رحمت خدا رفت حاج آقا معين قبر خود را براى دفن ايشان دادند .
هامش
( 1 ) . معادشناسى ، ج 1 ، ص 134 .