تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
خوب عمر حضرت والد و أخوى چقدر است ؟ گفت : نمى دانم ، من همين برايم كشك شد . « 1 » صديق مكرّم جناب آقاسيّد حسين دانشمايهء نجفى حفظه‌الله كه پدرشان از مرتبطين با مرحوم قاضى بوده و خودشان نيز از شاگردان مرحوم آيةالله قوچانى و سپس از شاگردان علّامهء والد بودند نقل نمودند كه : در مجلسى كه مرحوم حاج هادى ابهرى نيز حضور داشت ذكر خير مرحوم قاضى بود ، بنده گفتم : در طفوليّت روزى با هم سنّ و سالهاى خود در كوچه‌هاى نجف مشغول بازى بودم كه سيّد جليل‌القدرى از آنجا عبور ميكرد ، علماء و سادات را دوست داشتم ، لذا جلو رفته سلام كردم و دست آن سيّد را بوسيدم ، ايشان نيز جواب سلام داده و از روى محبّت دستى به سرم كشيدند ، بعدها دانستم ايشان حضرت آقاى قاضى رضوان الله تعالى عليه هستند . صحبت من كه تمام شد حاج هادى گفتند : يكى از دو سؤالى كه من دربارهء شما داشتم حلّ شد . من هميشه نورى روى سر شما ميديدم ولى منشأ آن را نمىدانستم ، اينك معلوم شد كه اين نور در اثر دست مبارك مرحوم قاضى بوده است . مرحوم حاج هادى يكى از فرزندانشان را بيشتر از همه دوست داشتند و
هامش
( 1 ) . در همان دوران ، مرحوم حاج آقا محمّدحسن بياتى رحمه‌الله كه ايشان نيز كثير المكاشفه بود ، مجموعه مطالبى را در رابطهء با حقير به نحو مكاشفه ديده بودند كه از جملهء آن همين مسألهء عمر حقير بود و با مكاشفهء مرحوم حاج هادى مطابق بود . بنده وقتى مكاشفهء مرحوم بياتى و مطالب مذكور در آن را براى حضرت آقاى حدّاد رضوان‌الله تعالىعليه نقل نمودم فرمودند : « اين مكاشفه رحمانى است و همهء آنچه ديده‌اند حقّ است و شما هم به رضاى خدا راضى باش ؛ ولى ايشان نبايد قسمتى را كه مربوط به عمر شما بوده است نقل مىنمود ، چيزى را كه خدا از بندگانش پوشانده است نبايد افشاء كرد . »
نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 121 | السيد محمد صادق الطهراني