تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
چيست و چه مىگذرد او را مىكشت ، در حالى كه رسول خدا صلّىالله‌عليه‌وآله و سلم آن دو را برادر يكديگر قرار داده بودند . » مرحوم حاج هادى به اندازهء ظرف خود در پاكى و صدق و اخلاص و صفا و محبّت ثانى نداشت ، چنان كه ابوذرّ نيز در ظرف وجودى خود دوّمى نداشت و حضرت رسول الله صلّى الله عليه وآله وسلّم دربارهء او فرمودند : ما أَظَلَّتِ الْخَضْرآءُ وَ لاأَقَلَّتِ الْغَبْرآءُ ذا لَهْجَةٍ أَصْدَقَ مِنْ أَبىذَرٍّ . « 1 » « آسمان نيلگون سايه نيفكنده و زمين تيرهء غبارآلود بر خود حمل ننموده كسى را كه از ابوذرّ با صداقت‌تر و راستگوتر باشد . » بارى ايشان نورانيّت خاصّى داشتند و مكاشفات بسيارى مىديدند كه غالباً صادقه و مطابق با واقع بود و حال كه ياد و ذكرى از آن عاشق اهل بيت عليهم‌السّلام به ميان آمده است ، جا دارد كه برخى از حكايات و مكاشفاتشان را نقل كنيم كه ياد و خاطرهء وى را زنده نگهدارد . روزى حقير را صدا زده و گفتند : ديدم كه پدرتان دارند خانهء خدا را طواف مىكنند و شما و اخوى شما آقا سيّد محمّدمحسن هم پشت سر ايشان هستيد ، هر سه با لباس سفيد بوديد ، ولى روى دوش ايشان سه قپّه بود ، سرهنگ بودند و روى دوش شما و اخوى ستاره بود « 2 » و شما همين امسال به حجّ مشرّف مىشويد ؛ و سپس همين مطلب را به مرحوم والد معظّم نيز ابراز نمود . اين در حالى بود كه مدّت كوتاهى تا ايّام حجّ باقى مانده بود و اگر كسى مىخواست به حجّ مشرّف شود بايد مقدّماتى را طىّ مىكرد ؛ حضرت والد نيز مىفرمودند : « رفتن به حجّ براى ما در آن سال به حسب ظاهر امكان نداشت ، ما
هامش
( 1 ) . بحارالأنوار ، ج 22 ، ص 329 . ( 2 ) . قپّه و ستاره از درجات مرسوم و مخصوص نظاميان است ، ولى در اين مكاشفه‌اشاره به جهات معنوى است .