حاج هادى ابهرى پيرمردى مخلص ، محبّ و شيفتهء اهلبيت عليهمالسّلام ، نورانى ، كثيرالبكاء ، صاحب حالات طيّبه و مكاشفات صادقه و از ارادتمندان مرحوم آقاى انصارى همدانى رضواناللهعليه و دوستداران حضرت آقاى حدّاد بود .
ايشان بسيار به منزل ما رفت و آمد داشت ، و ما از زمان نوجوانى ( حدود دوازدهسيزده سالگى ) با ايشان ساعتها همنشين بوديم و به دليل صفاى باطن و نورانيّت خاصّى كه داشتند ، ما از نشست و برخاست با ايشان خسته نمىشديم ، خاطرات خوش آن ايّام همواره بر صفحهء ذهن اين حقير نقش بسته كه گاهى با اينكه روز نخوابيده و خسته بودم شبها تا دير وقت با ايشان به صحبت مىنشستم و مصاحبت ايشان خواب را از سرم مىربود و چهبسا بيش از سه ساعت مشغول صحبت بوديم و احساس نمىكرديم كه وقت مىگذرد ، و گويا پنج يا ده دقيقه گذشته است ؛ بسيار به بنده علاقه داشتند و حقير نيز نسبت به ايشان بسيار علاقمند بودم .
ايشان گرچه بىسواد بوده و حتّى نمىتوانستند امضاء كنند ، ولى اهل ولايت ، صاحب نفَس و فوقالعاده نورانى و نيز اهل مكاشفه و حقّاً ديدنى بودند و ديدارشان انسان را به ياد اين حديث شريف مىانداخت كه امام صادق عليهالسّلام مىفرمايند :
تَجِدُ الرَّجُلَ لا يُخْطِى بِلامٍ وَ لا واوٍ خَطيبًا مِصْقَعاً وَ لَقَلْبُهُ أَشَدُّ ظُلْمَةً مِنَ اللَيْلِ الْمُظْلِمِ وَ تَجِدُ الرَّجُلَ لايَسْتَطيعُ يُعَبِّرُ عَمّا فى قَلْبِهِ بِلِسانِهِ وَ قَلْبُهُ يَزْهَرُ كَما يَزْهَرُ الْمِصْباحُ . « 1 »
« شخصى را مىيابى كه در سخن گفتن حتّى در يك حرف مثل لام يا واو خطا نمىكند و خطيبى بليغ و تواناست ، در حالى كه قلبش از شبِ تاريك ظلمانىتر است ؛ و در مقابل شخصى را مىيابى كه حتّى نمىتواند معانى قلبى
هامش
( 1 ) . كافى ، ج 2 ، ص 422 .