كه سابقهء محبّت و ارادتشان نسبت به مرحوم علّامهء والد به اوان آشنائى ايشان با مرحوم آيةالله حاج شيخ محمّدجواد انصارى همدانى رضواناللهعليه باز ميگردد .
ميزان و كيفيّت دوستى و رفاقتشان با حضرت والد معظّم به گونهاى بود كه نسبت به مقام ايشان كاملًا اعتقاد و اقرار داشته و با ايشان عقد اخوّت بسته و هر يك ديگرى را برادر خود مىدانستند ، « 1 » چنان كه حضرت والد در برخى از
هامش
( 1 ) . مرحوم علّامهء والد قدّساللهسرّه در أوائل با برخى از دوستان عقد اخوّتمىبستند ولى بعداً ميفرمودند : « دليلى بر مشروعيّت اين عقد وجود ندارد و لذا بنده ديگر با كسى عقد اخوّت نمىبندم . » حقير نيز تا به حال دليلى بر ورود و مشروعيّت اين عقد نيافتم .
به نصّ آيه شريفهء :إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ .* همهء مؤمنين با هم برادرند . حضرت رسول أكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم علاوه بر اين اخوّت عامّه ، دو بار ميان أصحاب خود اخوّتى خاصّ انشاء فرمودند و طبق تعيين آن حضرت ، هر كسى با يك نفر ديگر از مسلمانان رابطهء اخوّت برقرار نمود . حضرت يك بار در مكّه در ميان مهاجرين و بار ديگر در مدينه ميان مهاجر و أنصار اخوّت و برادرى انشاء نمودند و در هر دو بار حضرت أميرالمؤمنين عليهالسّلام را برادر خود قرار دادند . در آن زمان مؤمنين بر أساس همين اخوّت از يكديگر إرث مىبردند تا آيه شريفهء :وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ فِي كِتابِ اللَّهِ* * نازل شد و ديگر إرث بر أساس اين اخوّت منتفى گشت .
مرحوم علّامهء والد در بيان حكمت اين حكم و سپس نسخ آن در آن زمان مىفرمايند :
در صدر إسلام أفراد مؤمن كم بودند و غالباً أقوام آنها مردمانى كافر بودند ، و اگر مؤمنين از يكديگر إرث نمىبردند ، آن أفرادى كه كافر بودند إرث مىبردند ، و در اين صورت مسأله به زيانِ مؤمنين تمام مىشد ؛ زيرا كه مؤمنين در نهايتِ شدّت و مشقّت مىزيستند ، پس صحيح نبود كه كفّار از آنان إرث ببرند .
و علاوه ، إيمان است كه در انسان روح دميده و جان مىدهد و انسان بايد بر أساسِ إيمان در همهء امور تشريك مَساعى كند ، حتّى در إرث ؛ إرث مختصّ به مُسلم است و شخص كافر نمىتواند از مسلم إرث ببرد .
و أمّا بعد از اينكه آيه مباركهء :وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ فِي كِتابِ اللَّهِ* *