برخورد نكرده بوديم ، خسر الدّنيا و الآخرة ، دستمان از همه چيز خالى بود ؛ فللّه الحمد و له المنّة . » « 1 »
حضرت علّامهء والد از محضر پر فيض ايشان در دروس فلسفه و حكمت ، مانند منظومهء حكيم سبزوارى و أسفار صدرالمتألّهين رحمة الله عليهما و در أخلاق و عرفان و تفسير قرآن كه با سبك بديعى بيان مىفرمودند ، استفادههاى شايان و قابل توجّهى نمودند . در « دورهء علوم و معارف إسلام » نيز از تفسير گرانسنگ الميزان و ديگر آثارشان بهرهها بردهاند . از همه مهمتر آنكه حضرت آية الله علّامهءطباطبائى بودند كه والد معظّم روحىفداه را با سير و سلوك إلىالله و عشق و محبّت به پروردگار و سبيل فناء و اندكاك ، آشنا و اين درّ گرانبها را كه از دنيا و آخرت ارزشمندتر است به ايشان إعطاء نموده بودند . لذا حضرت والد با تمام وجود نسبت به ايشان عشق ورزيده و هميشه از مراتب معنوى و طهارت نفس ايشان براى ما مطالبى بيان مىفرمودند . شدّت عشق و شيفتگى و علاقهء ايشان به مرحوم علّامهء طباطبائى ، از كلمات و فرمايشات ايشان در كتاب شريف مهرتابان به خوبى روشن است .
در مجالس و محافلى كه خدمت علّامهء طباطبائى مىرسيديم ، علّامهء والد هميشه دو زانو و با نهايت احترام نشسته و دستان خود را مؤدّبانه بر روى دو زانويشان مىگذاشتند و هيچ وقت بنده نديدم در محضر ايشان چهار زانو بنشينند .
حضرت علّامهء طباطبائى نيز با وجود اينكه نسبت به همه متواضع بودند ، ولى نسبت به مرحوم علّامهء والد احترام و تواضع فوق العادهاى داشتند ، و اين تواضع و احترام به جهت جامعيّت علمى و عملى حضرت والد و اطّلاع مرحوم
هامش
( 1 ) . همان مصدر ، ص 17 .