علّامهء طباطبائى از مقامات معنوى ايشان بود .
روزى در محضر حضرت علّامهء طباطبائى قدّسسرّهالشّريف بودم ، شخصى دربارهء شاگردان ايشان سؤال نمود ، و ايشان هم نام عدّهاى را ذكر فرمودند كه از جملهء ايشان مرحوم آية الله شهيد حاج شيخ مرتضى مطهّرى رحمة الله عليه بودند ولى نامى از علّامهء والد نبردند و اين بدان جهت بود كه ايشان را از حدّ شاگردى برتر مىدانستند .
يكى از شواهد اين مسأله ، اين است كه هنگامى كه مرحوم آية الله مطهّرى در پى رؤياهاى صادقهاى كه ديده بودند ، به دنبال انسان كاملى براى دستگيرى مىگشتند و به علّامهء طباطبائى مراجعه مىنمايند ، ايشان اين أمر را متكفّل نشده و مرحوم آية الله مطهّرى را به علّامهء والد ارجاع داده و به عنوان انسان كامل معرّفى مىنمايند « 1 » و از آن پس مرحوم آية الله مطهّرى تا پايان عمر اجمالًا در سايهء تربيت سلوكى علّامهء والد رضوان الله عليهما بودند .
بارى شمّهاى از برخوردهاى لطيف و تواضع حضرت علّامهء طباطبائى نسبت به علّامهء والد را مىتوان از قضايائى كه در كتاب مهرتابان بيان شده است ، استفاده نمود ، « 2 » رحمة الله عليهما رحمةًواسعةً .
هامش
( 1 ) . در مجلّهء شاهد ياران ، شماره 5 و 6 ، فروردين و ارديبهشت 1385 ، يادمان سالروز عروج شهيد آية الله مطهّرى ، ص 15 ، در مصاحبه با فرزند مرحوم آية الله مطهّرى جناب آقاى دكتر على مطهّرى قسمتى از اين جريان آمده است .
( 2 ) . در كتاب شريف مهرتابان مىفرمايند : « از قريب چهل سال پيش تا به حال ديده نشد كه ايشان در مجلس به متّكا و بالش تكيه زنند ، بلكه پيوسته در مقابل واردين ، مؤدّب ، قدرى جلوتر از ديوار مىنشستند ؛ و زير دست ميهمانِ وارد . من شاگرد ايشان بودم و بسيار به منزل ايشان مىرفتم ، و به مراعات ادب مىخواستم پائينتر از ايشان بنشينم ؛ ابداً ممكن نبود .
ايشان بر مىخاستند ، و مىفرمودند : بنابراين ما بايد در درگاه بنشينيم يا خارج از -