رغبت به علم مىباشد ، از خود دور سازند ؛ و مبادا مبتلا به داء عضال تسويف و فردا گفتن شوند و عمر خود را بىفائده و بىثمر سپرى نمايند .
قدر وقت ار نشناسد دل و كارى نكند * بس خجالت كه از اين حاصل اوقات بريم « 1 »
تُريدينَ لُقيانَ المَعالى رَخيصَةً * وَ لا بُدَّ دونَ الشَّهدِ مِن إبَرِ النَّحلِ « 2 »
در اين بيت ، شاعر نفس خود را كه طالب و خواهان شرف و رفعت است ولى در تحصيل آن سخت نمىكوشد و بر مرارتهاى تحصيل علم شكيبائى ندارد ، تقريع و توبيخ نموده و ميگويد :
« اى نفس ! مىخواهى شرافتها و رفعتها را به آسانى و ارزانى بدست آورى و حال آن كه براى بدستآوردن شهد عسل ، چارهاى جز تحمّل نيشهاى زنبور عسل نيست ، و اين خواست تو چقدر شبيه به محال است . »
بارى ، به واسطهء همين مجاهدتها و تلاشهاى بىوقفه ، خداوند متعال ملكه قدسيّه و قوّهء اجتهاد و استنباط را در زمان تحصيل در بلدهء طيّبهء قم به ايشان عطا فرموده بود و زمانى كه قصد مهاجرت به نجف أشرف نموده بودند ، برخى از اساتيدشان مىفرمودهاند : « آقا سيّدمحمدحسين شما مجتهديد . » با اين وجود به جهت شدّت اهتمام به تحصيل ، از زمانى كه به نجف أشرف مشرّف مىشوند تا پايان مدّت تحصيل كه هفت سال طول مىكشد ، به طهران مراجعت نمىكنند !
در اين مدّت خداوند متعال سه فرزند به ايشان عطا مىكند و حقير هنگام
هامش
( 1 ) . ديوانحافظ ، ص 173 ، از ابيات الحاقى غزل 383 .
( 2 ) . منيةالمريد ، ص 230 .